تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


حماقت  

از سوراخ کوچک روی در طنابی آویزان است.آن را می کشم و در باز می شود.یاد خانه ی کودکی های خود می افتم.یک روز خانه ی ما هم زحمت قفل و کلید نداشت.سیم دل در را که می کشیدی در خانه باز می شد.قسمتی از حیاط خانه محل رفت و آمد همسایه ی دیوار به دیوار بود.در کوچکی خانه ی آنها را به خانه ی ما وصل کرده بود و این وصل شدنها همچنان ادامه داشت تا به کوچه ی آن سوی خانه ها می رسیدی.وارد خانه می شوم.اتاقهای گلی دورتادور حیاط با در و پنجره های فلزی خودنمایی می کند.در و پ

ادامه مطلب  

 

حالا تو هى قهر كن وبه خانه ات سر نزن هى راه براه از كوچه هاى دیگر بروقدمهایت رادر خیابانهاى خیس و كهنه جا بذارنگاهت را گرد خانه هاى همسایه بگردانهمان همسایه قدیمى را مى گویمهمسایه اگر دلش با تو بوددل به دلبرى نمیداد ...عزیزم چراغ خانه ات همیشه روشن استتو خود صاحب خانه اىباور كنهیچ كجا خانه خودت نخواهد شد
 

ادامه مطلب  

خانه کوچک ما  

 
از خانه جدید با اینترنت موبایلم پست میگذارم.
خانه مان کوچک، شاد و مهربان هست. همراه با حداقل اثاث و مبلمان 
یکی از دیوار های خانه پنچره ای بزرگ هست رو به فضای سبز مجموعه مان. درخت های سر به فلک کشیده که خانه را کم نور میکند اما نه ان قدر که کسی را افسرده کند و حوضچه ها و جویبارهای کوچک و بزرگی که صدایشان زمزمه همیشگی خانه کوچک مان شده است.
این تصویر هم تیره شده چون  همین الان رو به جهت افتاب گرفتم. امیدوارم عکس های بعدی ام کیفیت بهتری داشته باش

ادامه مطلب  

خانه ای به لطافت و مهربانی یک رویا  

دیروز رفتم خانه آیت الله گلپایگانی.
 خیلی شبیه خانه مادربزرگم بود. انقد که دلم برای مادر بزرگ تنگ شد.
 خانه قدیمی هنوز سرپا بود. هنوز بالشت های گرد روی هم چیده شده بود و عمامه سیاه آقا روی آن بود. سجاده اش پهن بود.
 خانه مهربانی داشت.
 فرشها دست باف پشم.
خانه ای بزرگ و درندشت اما حیاطش نقلی بود.
 خانه ای با اندرونی و بیرونی.
 هرکس میخواهد برود خانه قدیمی ببیند برود آنجا.
منکه بیشتر ا خانه های قدیمی کاشان از دیدن این خانه  ذوق کردم.
 خانه زیبا بود.

ادامه مطلب  

ای خانه که میروی به سویش  

خانه های دیگر را نمیدانم اما همین دیشب زمستان به خانه ی ما حمله کرد و اصلا فکر نکرد که هنوز مهرماه است وبرای این کارها خیلی زود است در هر حال  ما اولین بخاری زندگی مان را روشن کردیم.چند سالی میشد که در خانه ای بودم که پکیج داشت و از صدای گز گز کتری روی بخاری و هور هور سوختن گاز توی بخاری خبری نبود اما حالا هر دوتاش را توی خانه داریم..از ترسمان هم گلدانهارا آورده ایم و توی سالن گذاشته ایم تا سرما نخورند..گلدان تربچه هایی که کاشته ام اما هنوز توی ت

ادامه مطلب  

اخرین روزهای این خانه  

 
بیرون هوا بارانی است. از قاب پنچره می بینم که درختان حیاط کوچک مان زیر باران غرق شده اند. این روزها، روزهای اخر ما در این خانه هست. اول ماه دیگر به خانه کوچک تر در شهری دیگر می رویم. می دانم دلم برای این خانه و حیاط کوچک و دوست داشتنی اش تنگ میشود. 
خانه را در سال ۱۹۲۵ ساخته اند یعنی چند سال بعد از جنگ جهانی اول و این خانه هنوز محکم و استوار در این شهر قدیمی باقی مانده است. خانه ای با شیروانی قهوه ای و دیوارهای سبز کم رنگ. خانه ای کوچک اما دلباز و

ادامه مطلب  

پیراهنت خانه ی پدری من است.../*  

 
ببین چه خانه خرابم!! چهارخانه بپوش...
بگو اجاره ی یک خانه از تو روزی چند...؟
نرگس میرفیضى
 
 
 پیراهن کهنه ات را دور نینداز!
من توی همان چهارخانه های ریز نفس کشیدم...
گریه کردم،
خندیدم...
من همان جا بزرگ شدم!!!
پیراهنت خانه ی پدری من است!

ادامه مطلب  

 

بازباران باترانه میخوردبربام خانه،
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟ پس چه شددیگر کجارفت؟ خاطرات خوب و رنگین؟
در دل ما آرزوهاست.. کودک خوشحال دیروز،
غرق درغمهای امروز.. یاد باران رفته ازیاد، آرزوها رفته برباد

ادامه مطلب  

جایی در قلب درخت ( خانه ی درختی)  

 
بیشتر شبیه یک رویاست: شب را در دل جنگل و در بالای یک درخت بلند بگذرانی. ساختن خانه‌های درختی، یکی از جذاب‌ترین سرگرمی‌های هنرمندان معمار بوده است.        
               
در بعضی از کشورهای جهان  بالای درختان چندصدساله خانه‌های چوبی ساخته می‌شود. اصلی که در همه این خانه‌ها رعایت می‌شود این است که صدمه‌ای به درخت وارد نشود. چون  درخت، قلب تپنده این خانه‌های عجیب و غریب است.
 
  بقیه در ادامه ی مطلب
 

ادامه مطلب  

وقتی از خانه حرف می زنم از چه حرف می زنم  

 
حنایی و من هر دو خوره کتاب هستیم. هر دو می توانیم ساعت ها در یک کتاب فروشی در سکوت کتاب بخوانیم و کتاب ورق بزنیم و خرید کنیم بدون ان که حوصله مان سر برود .به این دلیل هر دوی ما حجم زیادی کتاب را به این خانه اورده ایم با این که در اتاق خواب و هال نشیمن مان قفسه های کتاب داریم ولی کتاب های حنایی همه ان ها را پر کرده است و برای کتاب های من و باقی مانده کتاب های خودش جایی نمانده است. در نتیجه تصمیم گرفتیم که یک دیوار خانه را فقط قفسه کتاب اضافه کنیم ،

ادامه مطلب  

قلب خانه  

زن ها اگر شاد باشند قلب خانه می تپدزن ها اگر موهایشان را شکل دهند ، اگر صورتشان را آرایش کنند ، اگر لباسهای شاد بپوشند زندگی در خانه جریان پیدا می کندزن ها اگر کودک درونشان هنوز شیطنت کند ، اگر شوخی کنند ، بخندند ، همه اهل خانه را به زندگی نوید می دهند

ادامه مطلب  

 

خانه دار شدن با ۱۰ میلیون!‼️‼️‼️‼️‼️عضو شورای شهر مشهد گفت:خانه دار شدن با 10 میلیون! قرار است یک مجموعه مسکونی ۱۰۰۰ واحدی در منطقه گلشهر بسازیم و با ۱۰ میلیون تومان همه افراد این منطقه را خانه‌دار کنیم.

ادامه مطلب  

تسلیم راه بازگشت به خانه ما بهشت  

به نام خداوند بهترین دوستم
خداوند مهمترین و با ارزشمندترین....صادق ترین....دوستمان
خداوند بعداز آفرینش....انسان....او را وارد بهشت میکند....و....به او..معرفی میکند
اینجا خانه ی توست
بهشت...خانه....است برای تو
کاری پیش میاید....انسان ازخانه بیرون میرود
......راستی تو مگر ازخانه بیرون نمیروی....کار داری حتما...که از خانه بیرون میروی......اما دوباره به خانه بر خواهی گشت.........الا اینکه....راه و مسیرخانه را گم کنی........بنظر شما...معقولانه است...که کسی راه خانه اش را گم

ادامه مطلب  

622  

نجار پیری بود که می‌خواست بازنشسته شود. این تصمیم خود را به اطلاع کار فرما رساند و گفت می‌خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده‌اش لذت ببرد.کار فرما از اینکه دید کارگر خوبش می‌خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجار ‌خواست به عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد.نجار پیر قبول کرد، اما کاملاً مشخص بود دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نا مرغوبی استفاده کرد و با بی‌حوصلگی

ادامه مطلب  

دیوانه منم، من که روم خانه به خانه  

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دیدعارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دیددیوانه منم، من که روم خانه به خانهعاقل به قوانین خرد راه تو پوید دیوانه برون از همه آئین تو جویدتا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید هر کس به بهانی صفت حمد تو گویدبلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانهبیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ز خیل خدم توستامید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر “خیالی” به امید کرم تو

ادامه مطلب  

...خانه ی دوست کجاست...  

بانو جان سلام :-)
حالت چطور است بانوی من ؛ روزهایت را چطور میگذرانی؟
از حال من نپرس که نزدیک بود شهید راه خانه سازی شوم!!!! خخ
بانو جان راستش را بخواهی سه روزی میشود که با جان خانه طبقه پایین افتاده ام و مشغول فعلا خرابکاری
هستم ، واقعیتش هر طور حساب کردم نتوانستم تورا اینگونه به خانه به خانه خودت دعوت کنم ، خانه ای که تو
قرار است چشم و چراغش باشی :-)
بانو جان کلبه فقیرانه ی ما را به بزرگی خودت ببخش میدانم ارزش تو بیش از اینهاست
برای تو باید قصری از

ادامه مطلب  

علی پورغلام  

 
 
درموقتی از خانه بیرون میروی ،شب ها تا دیر وقت منتظرت می مانم تا به خانه باز گردی،بعضی اوقات آنقدر گوش هایم را تیز میكنم تا كی درب خانه را باز میكنی ،تا خوابم بگیرد ...چه كنم پدر ...؟بعد #مادر تو زندگی ام شده ای و هستی ،...وقتی به یاد می آورم گذشته ات را ، گلویم پر از بغض می شود ،و توی دلم میگویم:مگه میشود آدم اینقدر صبور باشد  ؟...دگر نخواهم مثل #مادر ، خدا #تو را از من جدا كند  ، به طوری كه خود، حاضرم صدها بار فدا شوم...#علی_پورغلام

ادامه مطلب  

به بهانه زمین لرزه....  

نمیدانم در چند روز اخیر بیش از 40 بار زمین در "ل" لرزیده است یا نه....اما می دانم امروز با زمین لرزه از خواب بیدار شدم و در انتظارش به خواب می روم
امده ایم خانه یک همسر شهید....خانه شان حیاطی سرسبز دارد و باد توی آغوش برگها می پیچد و زن مهربان که خاله می نامندش بی هیچ چشم داشتی ما را به خانه اش پذیرفته....خانه ای تمیز....خیلی تمیز...دسته جمعی با رنهای همسایه بستنی خوردیم....بساط خوردنی ها و رختخواب آماده است....
فکر کن....خیلی خوب فکر کن ....اگر فردا در قعر زمی

ادامه مطلب  

 

روم به خانه اش و این بود بهانه من:
تو گفته ای که نیاید فلان به خانه من!؟
 
پ.ن:
گفتی ز هجر می نهمت داغ بر جگر
صد داغ بر دل است مرا، این یکی دگر!
 
پ.ن2:
درست در همون لحظه ای که فکر می کنی خاکش کردی، از قبر میاد بیرون برات پشتک می زنه!

ادامه مطلب  

دغدغه تبریزی‌ها برای خانه‌های تاریخی. ایسنا  

دغدغه تبریزی‌ها برای خانه‌های تاریخی

نشست تخصصی "بررسی جایگاه خانه‌های تاریخی تبریز در چشم انداز تبریز ۲۰۱۸" به همت خبرگزاری ایسنا، منطقه آذربایجان‌شرقی و با حضور مسئولان و کارشناسان امر، برگزار شد.

در این نشست، چهار محور ویژگی‌های خانه‌های تاریخی؛ ارزش خانه‌های تاریخی در سطح جهان و نقش آن‌ها در توسعه گردشگری -  نقش خانه‌های تاریخی تبریز در چشم انداز تبریز ۲۰۱۸ - باتوجه به بودجه محدود شهرداری و میراث فرهنگی، چگونه از این خانه‌ها ص

ادامه مطلب  

 

برای من شبیه پرده خانه اش بود، مرتب،  دست نخورده و مد روز . اولین بار که فهمیدم در عرض پنج سال فقط یک بار پرده را شسته شده، به گرد وخاک لا به لای چین ها ی مرتب پرده و گرد خاکی که چیزهای به ظاهر مرتب در پس و پشت شان دارند فکر کردم. در خانه اش اگر از گرما تلف هم می شدیم  پرده کنار نمی رفت و او همچنان از مقاله هایی که به تازگی خوانده بود می گفت. بدم نمی آمد هر از گاه  کنارش که می نشینم درباره پرده حرف بزنم.  درباره پرده ساده خانه خودم که سالی دو سه بار ش

ادامه مطلب  

رود روبروی خانه ما  

برای نیمه شعبان که آمدیم روبروی خانه ما نهری بود از آب. حالا هم اربعین مقابل خانه مان رودی است این بار از آدم.
دائم این آب روان است. گروهی میروند و گروهی می آیند. شعبه ای می خروشد میرود تا دریای حسین آنجا که سفینه نجات لنگر انداخته است و شعبه ای باز میگردند سرخوش از دیدار یار!
به راستی اما که این شور و خروش را براه انداخته! این همه زیبایی را کجا دیده اییم!

ادامه مطلب  

پارک باستانی کاتو در قبرس  

پارک باستانی کاتو در پافوس، جنوب غربی قبرس واقع شده و در نزدیکی بندر پافوس می باشد.. بناهای تاریخی این پارک متعلق به دوران ماقبل تاریخ و قرون وسطی هستند.. یکی از چشمگیرترین بازمانده های تاریخی این پارک، 4 ویلای رومی، خانه دیونیسوس و خانه اورفئوس، خانه اویون و خانه تسوس و کفپوش موزاییک می باشد..

ادامه مطلب  

پارک باستانی کاتو در قبرس  

پارک باستانی کاتو در پافوس، جنوب غربی قبرس واقع شده و در نزدیکی بندر پافوس می باشد.. بناهای تاریخی این پارک متعلق به دوران ماقبل تاریخ و قرون وسطی هستند.. یکی از چشمگیرترین بازمانده های تاریخی این پارک، 4 ویلای رومی، خانه دیونیسوس و خانه اورفئوس، خانه اویون و خانه تسوس و کفپوش موزاییک می باشد..

ادامه مطلب  

خانه  

 
در خانه ماندن و لولیدن را دوست دارم. نه کار مفیدی نه هیجانی نه حرکتی هیچی. هیچی هیچی. این بطالت رمزآلود را دوست دارم. گویی دارم پوچی این زندگی را در این زمانها بهتر درک میکنم و از پوچ بودن لذت میبرم. 
 
بر خلاف من خانم ابوریحان است. در خانه بند نمیشود. بهانه می‌گیرد و ... . ولی من مینشینم. نشستن و سکوت و در خود بودن را از همه چیز بیشتر دوست دارم. 

ادامه مطلب  

خانه ات آباد ....  

خانه ات آباد ، ای مالك ِ ظلم وجور ، 
                                           ِِِستم و " بیداد" ،
                                                       كه اگر نبودی ! 
                                                                       هرگز جان نمیگرفت در قلب زخم خورده ى ما
                                                                                                              امید به آزادی ، " عدل وداد " .
                                                                                         

ادامه مطلب  

اقامتگاه بوم گردی خانه خشتی یزد  

اقامتگاه بوم گردی خانه خشتی یزد در مرکز شهر یزد و در نزدیکی میدان امیر چخماق ( میدان مرکزی شهر یزد ) قرار دارد این اقامتگاه سنتی ، خانه ای بومی و محلی با سبک معماری حیاط مرکزی و تماما از خشت و گل ساخته شده است و بی جهت نیست که نامش را خانه خشتی گذاشته ایم
این اقامتگاه بوم گردی ظرفیت پذیرایی از 15 الی 20 مهمان را داراست و در مجموع 6 اتاق به صورت 2 عدد اتاق چهار تخته و 4 عدد اتاق دو تخته می باشد
تلفن پذیرش و رزرو : 09135162609 / 36262325_035

ادامه مطلب  

طرف قرارداد خانه کارگر بم با لوازم قطعات یدکی امین یدک  

طرف قرارداد با خانه کارگر بم
لوازم یدگی خودرو به صورت تخفیف واقسات
تولید کننده انواع قطعات وجلو بندی خودرو های
پژو405-206-سمند-پارس-پراید-پیکان با نرخ تهران
با تخفیف ویژه خانه کارگر به فروش میرساند
اعضاءمحترمخانه کارگر میتوانند با کارت عضویت ویا با معرفی نامه
خانه کارگر به فروشگاه امین یدک مراجعه نمایند
آدرس امین یدگ :میدان زید جنب پارک زید روبه روی خیابان ولی اله امیری
بورس قطعات جلو بندی ویدکی امین یدک
شماره تماس 09132448221

ادامه مطلب  

61  

 
خانه یی ساختم
بادش برد، برد
تا به افق.
بام آن بدرود گفت،
دودکش
به بادبادک ها درپیوست.
از در یک سراب گذشتم،
زیستم
در فضاهای ناکجا آباد.
خانه ی من
آواره می شود با شن،
دیوارهای آن نفس می کشد، نفس
فراخ یا که تنگ.
کف آن به هر قدم جوابگوست
به طنین دگری.
حال، می روید
حال، فرو می ریزد.
 
(سیروس آتابای)

ادامه مطلب  

با افتخار تقدیم میکنم به پدرو مادرم که سایبان همیشگی من هستند❤  

خانه پدری کجاست؟
جایی ست که همیشه منتظرت هستند و چشم به راه آمدنت می مانند، خانه پدری آنجاست ک همیشه بی قیدوشرط دوستت می دارند.
جایی‌ ست ک چه زودبروی چه دیر همیشه از دیدنت خوشحال میشوند، جایی ست که هیچ وقت بزرگ نمیشوی و همیشه بچه میمانی ، جایی ست که سفره اش همیشه برای تو تکه نانی گوارا دارد و چای صبحانه اش برایت مزه ای دیگر دارد.
خانه پدری آنجاست که هر چقدرک نروی یا دیر بروی بدون سوال و گله منتظرت میمانند،درخانه پدری ، تو همیشه جوان ، زیبا و من

ادامه مطلب  

 

هنوز هم گاهی شده عروسکم را طوری بغل کنم که توی کودکی بغل نکرده بودم.
تنهایی در فراموشی دیوار های سالمند خانه آماس میکند و از قصاوت خاموشی راه به بغضی پنهان و آیات سر به مهر در گلوگاه میبرد. 
من غمگین ِ همین درآمد ِ شکسته ی کلمات زنی هستم که دیگر با میز، صندلی، کتاب و حتا اجاق گاز خانه اش در خلوتی مرسوم، بیگانه است.
مهلکه ، دستهایش را مانند پیچ و تاب یاس های امین الدوله در خانه ی پدری به گردنم آویخته و مرا به حواشی گریه های دور و محابای کودکی میب

ادامه مطلب  

بیقراری برای رمان  

ساعت شش وقتی از خانه بیرون می زدم برف نشسته بود. بیقرار بودم فصل دوم رمانم را بنویسم و نمیتوانستم در خانه بمانم. باید می رفتم خانه خواهرم و تنهایی می نوشتم و می خوابیدم و فکر می کردم. اما ساعت چهار صبح بهناز را بیدار کرده و گفته بودم که شاید قبل از اینکه بیدار شود بروم. خواب بود که بی سر و صدا از خانه زدم بیرون. تا حالا شخصیتی و رمانی مرا ساعت سه بامداد از خواب بیخواب نکرده بود.
توی راه به بزنگاه رمان «من پیش از تو» فکر کردم. به صحنه ای که لوئیزا تص

ادامه مطلب  

 

باد می آورد؛پر ها،بال ها، پروانه راروی موهایِ تو آن شب می کشیدم شانه را
شرح می خواهم دهم یک داستانی کهنه راشعر می خواهد بگوید درد این کاشانه را
ای دریغا گفت مردم روزِ سردی پیشِ روستگفت می خواهم بسازم بینوایان خانه را
اره ای آورد تا در جنگلِ سر سبزِ دهجای را آماده سازد تا بسازد خانه را
هیچ کس چیزی نگفتا،اعتراضی هم نشد،ریخت او با هر درختی صد هزاران لانه را
بعد گفتا می روم ای بینوایان روز بعدباز می آیم بسازم خانه ای شاهانه را
روزها اما گذشتندو ن

ادامه مطلب  

رویا  

چه پاییزی سردی است .جای بزرگترها حسابی خالیست .کاش میتوانستمتمام گلهای خاطرات آن خانه قدیمی مادربزرگ را از روی عکس بچینم و دیگر جایی جا نگذارمکاش میشد کاش میشد چراغهای آن خانه قدیمی را بردارم تا چراغ راهم باشد که دیگر مسیر زندگیم را گم نکنمآخر دیگر مادربزرگ و پدربزرگی ندارم که راه را به من نشان بدهندروی آن ایوان زیبا پرستوها لانه داشتند و یکصدا آواز میخواندند به گمانم شعری عاشقانه برای آنها می سرودندو من تازه معنی آهنگشان را میفهممعطر آن

ادامه مطلب  

وای از دست بی عقلی بعضی آدمها  

سالهای مجردی ام بایکی از دوستان دل وجونیم رفتم خانه یکی ازاقوام که تازه داماد شده بود ولی باپدرزنش اختلاف داشت شب ماندیم وگفتیم فلانی بیابریم خانه پدرزنت گفت :اشکالی نداره من به همراه اووزنش ورفیقم رفتیم خانه پدرزنش  درسرارسیدیم آقابرگشت ومن وزنش ورفیقم راگذاشت در خانه پدرزنش هرچی گفتم نیامد بالاخره رفتیم خانه .پدرزنش روبه طرف دخترش کرد وگفت: فلانی(شوهرتو) کجاست ولی زنش از اومردانگی بیشتری داشت گفت :سرش دردمی کرد نیامد چند لحظه ای بودیم

ادامه مطلب  

بخوابید ما بیداریم، اینجا امنست!  

 
سر ظهر است ،سایه ها کوتاهند، پرندگان در خواب نیمروزی گرما را پشت سر می گذارند و جایی در این شهر بی در و دروازه و روزگار خشمگین خانه ایی هست ، که خانه ماست .من در اتاقم تایپ میکنم و صدای ظریف دو زن از بیرون اتاق به گوشم میرسد که نوبتی صحبت میکنند و گاه و بیگاه میخندند . صدای مهمان مادرم است که انقدر به خانه ما آمد و شد دارد که دیگر دارد عضوی از خانه ما میشود و نه الزاما خانواده ما .
پرواز میکنم به دوران کودکی آنوقت ها که تابستان مهمان می آمد و ما ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام