تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


ژاندر  

 
فیلم آپارتمان رو تا آخر دیدم
نمی دونم اسم ژاندر این نوع فیلم، می شه چی منتهی،
می دونم که دقیقاً این ژاندر رو دوست دارم!
چقدر قشنگ بود
امیر خان، رفیق،
من یک زمانی از  عمرم، دقییییییییییییقاً حماقت های این یارو رو انجام داده ام!
نه بحث آپارتمانم. 
نه.
اون صحنه ای هست که اشاره می کنه به یک خانومی که جلوی کتابفروشی منتظر هست،
اونجا، بیننده فکر می کنه که طرف با اون خانوم قرار داره منتهی، صبر که می کنه،
اون خانومه منتظر کسی دیگه بوده است، و این، من

ادامه مطلب  

ژاندر  

 
فیلم آپارتمان رو تا آخر دیدم
نمی دونم اسم ژاندر این نوع فیلم، می شه چی منتهی،
می دونم که دقیقاً این ژاندر رو دوست دارم!
چقدر قشنگ بود
امیر خان، رفیق،
من یک زمانی از  عمرم، دقییییییییییییقاً حماقت های این یارو رو انجام داده ام!
نه بحث آپارتمانم. 
نه.
اون صحنه ای هست که اشاره می کنه به یک خانومی که جلوی کتابفروشی منتظر هست،
اونجا، بیننده فکر می کنه که طرف با اون خانوم قرار داره منتهی، صبر که می کنه،
اون خانومه منتظر کسی دیگه بوده است، و این، من

ادامه مطلب  

دکتر  

همه چیز برام به طرز مشکوکی مبهم موند....همه چیز و بیشتر از هر چیزی شخصیت دکتر.خاتوم دکتری که سال قبل با سرنوشت من و چند نفر دیگه اونطوری تا کرد و هیچ جوره راضی نشد پاسمون کنه و ما یک سال و شاید هم بیشتر از همه چیز عقب موندیم!!!در کمال بهت امسال همه رو پاس کرد....حتی کسایی که از سطح پارسال ما پایین تر بودن.....و من ....و خانوم میم یخ کردیم از حجم این بی عدالتی ها......زندگی ما فقط شوخی بود و زندگی اون بقیه نه؟دیدم دختره پروژه ش رو رورزای اخر داد به یکی براش ن

ادامه مطلب  

bad day  

جرقه ی ناگهانی که دیشب تو ذهنم خورد وقتی خانوم نون برام دفتر مدار منطقیشو اورد و ازم خواست بهش توضیح بدم.منم بهش توضیح دادم و تو این فکر افتادم برم به استاد خوشگله بگم میخوام حل تمرین بچه های برق بشم....وقتی همون لحظه جرقه ی ذهنیمو به خانوم نون که کنارم نشیته بود گفتم خندید و گفت''من نمیزارم....من نمیزارم تو حل تمرین ما شی...اصلا تو پسرای مارو نمیشناسی.تو نمیتونی و...''
موضوع به اینجا ختم نشد!من قضیه رو به آقای الف هم گفتم.آقای الف هم عکس العملی مشاب

ادامه مطلب  

توی یک دنیای دیگه  

 
این موقعِ دمِ صُبحی خانومِ آتشین دارن می خونن که ": كاشكی این دیوار خراب شه ..من و تو با هم بمیریم...توی یك دنیای دیگه...دستای همُ بگیریم...شاید اونجا توی دل ها ...درد بیزاری نباشه ..میون پنجره هاشون ...دیگه دیواری نباشه ..." منم با خانوم موافقم .به دنیای دیگه . این دنیا که برای ما رو به تمام شدن است . اما دنیای دیگه ای هم هست . که به همین زیبایی که خانوم می گن خواهد بود .باید باشه. چقدر دلم می خواد این شب ها بزنم از خونه بیرون و با یکی تا خودِ صبح یه جای خل

ادامه مطلب  

 

زنت بهت شک میکنه این نشانه اینکه زیاد دوست داره و نمیتونه بروز بده... حس مالکیت داره...بهش اطمینان بده ک اون واست همه کسه... بگو اخه بدون تو کی ب دلم میشینه،بگو مادر بچه هامی خانوم زندگیمی...مقابل شکش توام منطقی با محبت بهش اطمینان خاطر بده... اگه زنتو راضی میکردی از محبت سیرابش میکردی همچین نمیکرد ...با محبت باش ،نازشو بکش، زنا ب نازکش نیاز دارن ن قلدور...نگو ک درکو فهم نداره تو ک درکو فهم داری بهش بفهمون لطفا... همین الان برو دستشو بگیر بگو بیا اتاق

ادامه مطلب  

 

زنت بهت شک میکنه این نشانه اینکه زیاد دوست داره و نمیتونه بروز بده... حس مالکیت داره...بهش اطمینان بده ک اون واست همه کسه... بگو اخه بدون تو کی ب دلم میشینه،بگو مادر بچه هامی خانوم زندگیمی...مقابل شکش توام منطقی با محبت بهش اطمینان خاطر بده... اگه زنتو راضی میکردی از محبت سیرابش میکردی همچین نمیکرد ...با محبت باش ،نازشو بکش، زنا ب نازکش نیاز دارن ن قلدور...نگو ک درکو فهم نداره تو ک درکو فهم داری بهش بفهمون لطفا... همین الان برو دستشو بگیر بگو بیا اتاق

ادامه مطلب  

علم یا ثروت..!!!؟؟؟  

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید
و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد،
سرش رو پایین انداخت و خودش رو
تا جلوی میز معلم كشید و
با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد،
تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس
و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟!
فردا مادرت رو میاری مدرسه
می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد...
بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم

ادامه مطلب  

...  

دستم تو دست یاره
قلبم چه بی قراره
به به
به به
چی میشه امشب
بارون اگر بباره
چه شاعرانه
یه چطر خیسو دریا کنارو پرسه های عاشقانه
زل می زنم به چشمای مستت ، سر روی شونت می گذارم بی بهونه
می خواااااااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آرومم
می خواااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آروم آروم آرومم...
حامد همایون
عزیز جانم ، سپاس که این راهم با صدایت برایم خاطره کردی...
سپاس جان دلم...

ادامه مطلب  

...  

دستم تو دست یاره
قلبم چه بی قراره
به به
به به
چی میشه امشب
بارون اگر بباره
چه شاعرانه
یه چطر خیسو دریا کنارو پرسه های عاشقانه
زل می زنم به چشمای مستت ، سر روی شونت می گذارم بی بهونه
می خواااااااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آرومم
می خواااااااااااااااامت خانومم
با عشقت آروم آروم آرومم...
حامد همایون
عزیز جانم ، سپاس که این راهم با صدایت برایم خاطره کردی...
سپاس جان دلم...

ادامه مطلب  

سهراب خلجي  

خواب دیدم شده ای عاشق و دلبند به منهمه رفتند ولی شخص تو پابند به من
موج گیسوی تو شد شرح پریشان دلمعشق را هدیه كند صاحب ترفند به من
حال گریان مرا لطف كسی خوب نكرد تا رسیدی و نگاهی پر لبخند به من
بازهم یاد توأم با غزلی در دل شبچون غزل آمده از سوی خداوند به من
همه جا از تو سرودم که به من خیره شوی خوب دانند كه نامت شده پسوند به من
خواستم در غزلم یاد تو را زنده كنمگفت بیدار شو این خواب هنرمند به من
عشق در خاطر من خاطره ای بیش نبودخواب دیدم شده ای عاشق و

ادامه مطلب  

تصمیم  

اینجا جای خوبیه!فقط...دلم نمیخواد بعد این چهارسال بیکار باشم...یا کار خوبی نداشته باشم...و برم ارشد بخونم  و باز هم بیکار باشم و نهایتش مثل خانوم میم برم تو مدارس کامپیوتر درس بدم؟!!و ببینم یکی از همون بچه های دوره دبستانم که خنگ دو عالم بود!!!بشه کارمند فلان سازمان یا رئیس فلان بخش!!!و ببینم که  بیسوادا  نشستن پشت میز ریاست ...البته من کلی میگم و غالبا''....میدونین....واسه همینا بود که تصمیم گرفتم به رفتن جدی تر نگاه کنم....بهش برنامه بدم و درباره ی کش

ادامه مطلب  

رها نمي كنه  

آدمهایی را دیده ام كه مصداق بارز " غم با من زاده شده، منو رها نمی كنه" هستند. هربار كه می بینم شان، هربار كه خبری می رسد، هربار كه حرف می زنند غم در چهره، كلام، خاطره، آه كشیدن ها، نوشتن هایشان لانه كرده است. فكر می كنم غم بال پرواز دارد، یعنی می توان آن را دم پنجره ای گذاشت و آرام آرام هل داد تا پر بگیرد به بیرون جان. اما شك می كنم كه اینها غم را رها نمی كنند. كاسه ی غمدانی را گذاشته اند روی میز، با هر صبح، با هر عصر، در هر شبی یك حبه غم را بالا می ان

ادامه مطلب  

رها نمي كنه  

آدمهایی را دیده ام كه مصداق بارز " غم با من زاده شده، منو رها نمی كنه" هستند. هربار كه می بینم شان، هربار كه خبری می رسد، هربار كه حرف می زنند غم در چهره، كلام، خاطره، آه كشیدن ها، نوشتن هایشان لانه كرده است. فكر می كنم غم بال پرواز دارد، یعنی می توان آن را دم پنجره ای گذاشت و آرام آرام هل داد تا پر بگیرد به بیرون جان. اما شك می كنم كه اینها غم را رها نمی كنند. كاسه ی غمدانی را گذاشته اند روی میز، با هر صبح، با هر عصر، در هر شبی یك حبه غم را بالا می ان

ادامه مطلب  

همین طوری الکی  

سلام خخخخخخخخخ
پست قبلمو ب دلایلی عوض کردم خخخخخ یکی اومد گفت الهی بد جور الهی گفت دلم سوخت خخخخخخخخخخخخخ
من دارم دلنوازان میبینم گوله گوله اشک میریزم ایش این خالمم چقد حرف میزنه گوشیه من همچنان دسته مامانمه وگوشی مامانم دست ابجیم اصن ی خر تو خری شده امشب
ن از اون صب ک مدرسه بودم زده بود ب سرم سر کلاس ادبیات ریسه رفته بودم از خنده سرمو ذاشتم رو میز و دسمو گذاشتم رو دلم فقط میخندیدم طوری ک دبیر ادبیاتمونم خندش میگرفت وسط درس بنده خدا درس میدا

ادامه مطلب  

همین طوری الکی  

سلام خخخخخخخخخ
پست قبلمو ب دلایلی عوض کردم خخخخخ یکی اومد گفت الهی بد جور الهی گفت دلم سوخت خخخخخخخخخخخخخ
من دارم دلنوازان میبینم گوله گوله اشک میریزم ایش این خالمم چقد حرف میزنه گوشیه من همچنان دسته مامانمه وگوشی مامانم دست ابجیم اصن ی خر تو خری شده امشب
ن از اون صب ک مدرسه بودم زده بود ب سرم سر کلاس ادبیات ریسه رفته بودم از خنده سرمو ذاشتم رو میز و دسمو گذاشتم رو دلم فقط میخندیدم طوری ک دبیر ادبیاتمونم خندش میگرفت وسط درس بنده خدا درس میدا

ادامه مطلب  

بله شیرین خانوم، این‌گونه بود*  

چند ساله بودم خدایا؟ چهار پنج سال؟ تب کرده بودم، در آتش تب می‌سوختم. شب بود، از خواب پریده بودم و تمام تنم خیس عرق بود، می‌لرزیدم و انگار گذاشته باشندم توی آتش. از خواب پریده بودم و می‌دیدم پدرم نشسته است بالای سرم و دستمال خیسی را می‌کشد روی صورتم، دست‌هایم، پاهایم. اشک می‌ریختم، اشک که می‌ریختم چشم‌هایم می‌سوخت. خوب یادم هست دست دراز می‌کردم طرف پدرم، صدایش می‌زدم، می‌خواستم تمام شود و آن تنور لعنتی خاموش شود، اما خاموش نمی‌شد. تما

ادامه مطلب  

تنهایی  

 «تنهایی» تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام
صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من.
جمعه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد!
حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را...
 
«تنهایی» زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد.
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند.
آدم‌هایی که گرم

ادامه مطلب  

حواست نيست  

حواسم هست، كه حواست نیست. تو خیلی وقته نیستی و من، خیلی وقته برای دیدنت، خاطره ها رو پیاده روی می كنم! تو واسه نبودن، فقط خداحافظی نكردی... مگه رفتن به چی می گن؟ مگه دل كندن چطوریه؟ همینكه تووی حافظه كوتاه مدتم، هیچ اثری از تو نیست، همینكه تمام شهر برام جای خالی شده، همینكه تووی خیابونا، دنبال یكی شبیهت می گردم... یعنی حواسم بهت هست... یعنی حواست بهم نیست...

ادامه مطلب  

شهید برونسی و حضرت زینب(سلام الله علیها)...  

همسر شهید برونسی در خاطره ای می گوید: یک بار شهید برونسی خاطره ای از جبهه برایم تعریف کرد و گفت: «کنار یکی از زاعه های مهمات سخت مشغول کار بودیم؛ تو جعبه های مخصوص، مهمات می گذاشتیم و درشان را می بستیم. یک دفعه چشمم افتاد به یک خانم محجبه با چادر مشکی! داشت پا به پای ما توی جعبه ها مهمات می گذاشت پیش خودم فکر کردم حتما از این زنهایی است که می آیند جبهه به بچه ها نگاه کردم، مشغول کارشان بودند و بی تفاوت می رفتند و می آمدند. انگار اصلا آن زن را نمی د

ادامه مطلب  

ولنتاين و تولد در تنهايي  

جمعه به مناسبت ٢٢بهمن آماده باش بودیم. صبح ساعت ٧ كلینیك بودم! خانوم پورعلی(دستیار دندونپزشكی ای كه مجبور بود بیاد) یه صبحانه عالی آماده كرده بود كه خوردیم! تا ٩ روی یكی از یونیت ها خوابیدم كه آقای پناهی(فرمانده قرارگاه یا مسئول سربازها) گفت بریم پایین. (دوتا سرباز دندونپزشك دیگه هم هستن كه اونا هم اومده بودن. ) منم رفتم پایین داروخونه. اونجا هم دوتا داروساز وظیفه بودن كه یكیشون یه ماه از خدمتش مونده و یكی دیگه فقط یه دوره پایه خدمتیش از من بال

ادامه مطلب  

ولنتاين و تولد در تنهايي  

جمعه به مناسبت ٢٢بهمن آماده باش بودیم. صبح ساعت ٧ كلینیك بودم! خانوم پورعلی(دستیار دندونپزشكی ای كه مجبور بود بیاد) یه صبحانه عالی آماده كرده بود كه خوردیم! تا ٩ روی یكی از یونیت ها خوابیدم كه آقای پناهی(فرمانده قرارگاه یا مسئول سربازها) گفت بریم پایین. (دوتا سرباز دندونپزشك دیگه هم هستن كه اونا هم اومده بودن. ) منم رفتم پایین داروخونه. اونجا هم دوتا داروساز وظیفه بودن كه یكیشون یه ماه از خدمتش مونده و یكی دیگه فقط یه دوره پایه خدمتیش از من بال

ادامه مطلب  

خاطره  

عااااشق برف بود . یکی از بزرگترین لذتهای زندگیش این بود که وقتی برف میاد پنجره ماشینو کمی باز کنه . بخاری زیاد . آلبوم شانیا تواین رو بذاره و بزنه به جاده . هیچی نگه . تلفن سایلنت فقط بره مهم نبود کجا کدوم طرف ولی عشق دنیا رو میکرد . می گفت برف برام نماد زندگی همراه با آرامشه . کلا این مدل تضادو دوس داشت . دوست داشت اتاق سرد باشه تا زیر چشماش دو تا پتو رو بکشه رو هم و بخوابه . امکان نداشت بیدار شه ببینه برف اومده و با هیجان منو بیدار نکنه . یا یواش

ادامه مطلب  

خاطره  

عااااشق برف بود . یکی از بزرگترین لذتهای زندگیش این بود که وقتی برف میاد پنجره ماشینو کمی باز کنه . بخاری زیاد . آلبوم شانیا تواین رو بذاره و بزنه به جاده . هیچی نگه . تلفن سایلنت فقط بره مهم نبود کجا کدوم طرف ولی عشق دنیا رو میکرد . می گفت برف برام نماد زندگی همراه با آرامشه . کلا این مدل تضادو دوس داشت . دوست داشت اتاق سرد باشه تا زیر چشماش دو تا پتو رو بکشه رو هم و بخوابه . امکان نداشت بیدار شه ببینه برف اومده و با هیجان منو بیدار نکنه . یا یواش

ادامه مطلب  

 

چقدر دلم میخواست این صفحه ی لعنتی رو بشکنم تا بتونم ببینمتون . تک تک شمایی رو که کنارم بودین .همیشه بودین. چقد دلم میخواست به یه قهوه دعوتتون کنم. بعد بشینیم دورهمو بهتون بگم چقد غصه ر و دلمه  . از اسکرین شات نترسم ، از قضاوت شدن نترسم . دلم میخواد بشینم روبروتون و بگم واسه چی از بابام متنفرم ، بگم تو این شیش سال چی به سرم اومده . بگم براچی الان صورتم خیسه و بدنم سرد . بگم دلم چرا انقد غصه داره . دلم میخواد وقتی دارین قهوه هاتونو مزه میکنین اشکامو ب

ادامه مطلب  

 

چقدر دلم میخواست این صفحه ی لعنتی رو بشکنم تا بتونم ببینمتون . تک تک شمایی رو که کنارم بودین .همیشه بودین. چقد دلم میخواست به یه قهوه دعوتتون کنم. بعد بشینیم دورهمو بهتون بگم چقد غصه ر و دلمه  . از اسکرین شات نترسم ، از قضاوت شدن نترسم . دلم میخواد بشینم روبروتون و بگم واسه چی از بابام متنفرم ، بگم تو این شیش سال چی به سرم اومده . بگم براچی الان صورتم خیسه و بدنم سرد . بگم دلم چرا انقد غصه داره . دلم میخواد وقتی دارین قهوه هاتونو مزه میکنین اشکامو ب

ادامه مطلب  

تنها بودن ..یه کابوسِ شومِ .. عزیزم ..  

 
" + ولی هانیه خانوم.. خودمونیما..ما بالاخره نفهمیدیم .. از چی چیه این مرتیکه خوشت اومدهِ؟ یعنی ... یعنی می‌تونی؟ یعنی می‌شه با اونم همون جاهایی بری که با من رفتی؟...همون غذاهایی رو بخوری که با من خوردی...؟ همون .. همون کارایی رو بکنی که با منم کردی؟ یعنی میشه؟..."
# سنتوری بینی_سی باره

ادامه مطلب  

تنها بودن ..یه کابوسِ شومِ .. عزیزم ..  

 
" + ولی هانیه خانوم.. خودمونیما..ما بالاخره نفهمیدیم .. از چی چیه این مرتیکه خوشت اومدهِ؟ یعنی ... یعنی می‌تونی؟ یعنی می‌شه با اونم همون جاهایی بری که با من رفتی؟...همون غذاهایی رو بخوری که با من خوردی...؟ همون .. همون کارایی رو بکنی که با منم کردی؟ یعنی میشه؟..."
# سنتوری بینی_سی باره

ادامه مطلب  

برگرد مهدی بابایی نرانه سرا مجید احمدی شاعر مجید احمدی  

 
 
" برگرد "
از من دوری نگرانم و این روزا دلهره عادتمه بی تو بی تفاوت و سرده همیشه نگام با همه کاشکی یه بارم که شده می دونستی چی تو دلمه !تنهام بی تو خیلی وقته که با همه بد شده رفتارم حتیمن از هرچی که مونده تو این خونه بیزارم خستم نه تمومی نداره این بغضی که من دارم
 
برگرد
نگو عشقم و خاطره هام دیگه از یاد تو رفته
باورم نمیشه یکی دیگه کنار تو خوشبخته
به خدا دیگه زندگی کردن بی تو برام سخته
سخته سخته
 
نیستی هر روز یه نفر داره اینجا بهونتو می گیره دیگ

ادامه مطلب  

برگرد مهدی بابایی نرانه سرا مجید احمدی شاعر مجید احمدی  

 
 
" برگرد "
از من دوری نگرانم و این روزا دلهره عادتمه بی تو بی تفاوت و سرده همیشه نگام با همه کاشکی یه بارم که شده می دونستی چی تو دلمه !تنهام بی تو خیلی وقته که با همه بد شده رفتارم حتیمن از هرچی که مونده تو این خونه بیزارم خستم نه تمومی نداره این بغضی که من دارم
 
برگرد
نگو عشقم و خاطره هام دیگه از یاد تو رفته
باورم نمیشه یکی دیگه کنار تو خوشبخته
به خدا دیگه زندگی کردن بی تو برام سخته
سخته سخته
 
نیستی هر روز یه نفر داره اینجا بهونتو می گیره دیگ

ادامه مطلب  

دلِ دیوار، دیدار، یار  

حالا مثلا زمانش گذشته و رفته است یک‌جایی توی سر آدم، خیلی قشنگ و شسته‌رُفته ایستاده یک‌گوشه و تکیه داده به شانه‌ی باقی خاطرات، خاطرات این‌سال‌ها، که یادآوری‌شان بعضاً عطر و طعم آه و ناله و ماتم دارد با خودش. اما این یکی فرق دارد. مثل این کتاب‌های قطع رُقعی که وقتی می‌گذارندشان توی کتاب‌خانه، لابه‌لای کتاب‌ها، از هر جا که چشم بگردانی و نظر کنی به قفسه‌ی کتاب‌ها، انگار تو را بخواند و صدایت بزند، انگار بگوید بیا مرا بردار، بیا یک نگاه

ادامه مطلب  

نکاتی در مورد شیر و پنیر بدانید  

شیر در تابستان بیشتر از دو روز و در زمستان بیشتر از پنج روز نباید بماند.
در صورت تازه بودن شیر محلی حتما باید ۲۰ دقیقه بجوشد.
برای مصرف کشک باید آنرا ۱۰ دقیقه بجوشانیم.
برای اینکه شیر سر نرود لبه ظرفی را که می خواهیم شیر بجوشانیم چرب کنید.
اگر شیربترشد مقداری آب لیمو و جوشاندن آنرا در یک دستمال ریخته و به پنیر تبدیل کنید.
برای تکه کردن پنیر تازه از نخ دندان یا نخ پلاستیکی استفاده می کنیم که خرد نشود.
اگر پنیر مصرفی خشک شده آنرا به مدت ۲۴ ساعت در

ادامه مطلب  

بسلامتی  

✘????ﺳــــَــــــــــــــــــــﻼﻣَﺘیہ آخرین خداحافظے که توے گلوم خُشک شد ????ﺳــــــــــــــــــــــــﻼﻣﺘیہ کسے که طاقت نداشتم ازش خداحافظے کنم فقط تونستم بگم برو ????⇜ ﺳــــــــــــــــــــــــﻼﻣﺘیہ دستامون که دیگه هیچوقت به هم نمیرسه.⇜ ﺳــــــــــــــــــــــــﻼﻣﺘیہ خندهامون⇜ ﺳــــــــــــــــــــــــﻼﻣﺘیہ خاطره ی دیروزمون لَعنــــــََــــــــ????ــــت به اونے که مانع شد تا ما با هم نباشیم فرامـــــــــــــــــــ

ادامه مطلب  

بسلامتی  

✘????ﺳــــَــــــــــــــــــــﻼﻣَﺘیہ آخرین خداحافظے که توے گلوم خُشک شد ????ﺳــــــــــــــــــــــــﻼﻣﺘیہ کسے که طاقت نداشتم ازش خداحافظے کنم فقط تونستم بگم برو ????⇜ ﺳــــــــــــــــــــــــﻼﻣﺘیہ دستامون که دیگه هیچوقت به هم نمیرسه.⇜ ﺳــــــــــــــــــــــــﻼﻣﺘیہ خندهامون⇜ ﺳــــــــــــــــــــــــﻼﻣﺘیہ خاطره ی دیروزمون لَعنــــــََــــــــ????ــــت به اونے که مانع شد تا ما با هم نباشیم فرامـــــــــــــــــــ

ادامه مطلب  

انقلاب  

من خیلی دلم میخواد بدونم چه کسانی هستن 
که شب بیست دو بهمن تیر و ترقه میندازنن و 
الله و اکبر میگن..
+ مردمی که دنبال بهانه برا شادی هستن؟
+ مردمی که از نظام راضین؟
+مردمی که انقلاب کردن و میخوان تجدید خاطره کنن؟
+ سربازان گمنام امام زمان برای بازار گرمی؟
کاش در کنار روزهایی که علاقه مندان به نظام جمهوری
اسلامی ارادت خودشونو اعلام میکردن یک روز هم در سال وجود داشت و مخالفان هم میتونستن انتقاداتشونو روبگوشمسئولین برسونن .البته بدون باتوم وکتک

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1