تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


صبحت به نور و شادی  

سلام خانوم خانوما صبحت بخییییییر صبحت به ارامش و شادی همه کسم همسر دلبندم صبحت بخیر نازارم  اخییی ببین چه نازه قربون صورت ماهت بشم وایسا بغلت کنم ببرم صورتتو بشورم خودم اخیییش مووووچ م وووووووچ مووووچ الان ببرم به خانوم صبحونه بدم براش لقمه بگیرم قربونش بشم الهی الهی زندگیم بخور تپل شی آها افررین دهن دهن اها افررررین  دهن دهن آی جونم نوش جونت گل قشنگم خررررقلبت بوم

ادامه مطلب  

خاطره  

گاهی یه جایی همه گذشته را از یاد میبری
اما یه خاطره دلت را انچنان میسوزاند که نگو
خاطره هایی که نشان میدهد نمیخواستی بگذرد انچه گذشت
خاطره یعنی خوشحالی های رفته
خاطره یعنی دلتنگ بودن 
خاطره یعنی بغض 
خاطره یعنی نیود کسی 
خاطره یعنی هنوز به یاد یکی بودن
خاطره یعنی گذر زندگی

ادامه مطلب  

2  

بالاخره تنبلی رو گذاشتم کنار و تصمیم گرفتم دوباره دست به قلم بشم . ادعایی در این زمینه ندارم و همون طور که قبلا اشاره کردم این وبلاگ برای اینه که نوه هام بعدا بیان بخونن خاطرات مادربزرگشون رو :)) ولی جدا از شوخی نوشتن آدمو آروم میکنه .امروز دومین روز از روضه های مادرجون بود . کلی کار و دوندگی با پاشنه های ۱۰ سانتی کمرمو شکست اما همینکه مراسم به خوبی برگزار شد برطرف شد همه ی خستگی ها. یکی از قسمت هایی که خیلی دوسش داشتم این بود که بعضیا خانوم دکتر

ادامه مطلب  

شب اول  

سلام عشقم. با کلی فکر کردن اومدم اینجا. ولی هنوز اماده نیستم واسش و همچنان دارم فکر میکنم
خاطره ی خوبی میشه وقتی شب اول عشقت خوابش برده و بیدار نمونه ب خاطرت. زندگیم قبل از هرچیزی ازت تشکر میکنم چون قالب وبلاگ رو عوض کردی. خانوم خوش سلیقه ی خودمی دیگ. 
داشتنت بهترین چیز تو دنیامه. وقتی صبحا از خواب بیدار میشم اولین چیزی ک ب فکرم میرسه تویی.
نمیدونی ک چققد حس خوبی بهم دست وقتی میفهمم یکیو دارم همش ب فکرمه. میتونم واس کل زندگیم دوسش داشته باشم و با

ادامه مطلب  

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها  

انار مامان،به تاریخ اولین باری که برات نوشتم،دوباره مینویسم که آذر ماه رسیده است،هنوز هم خورشید از مشرق طلوع می کند، می تابد به آینه های دیوار اتاق خانوم جان و از مغرب غروب می کند و سایه های درخت ها را تا بی نهایت می کشد،هنوز چند کفش بی صاحب مانده روی دست ما و یک تلفن نارنجی که بعد رفتن خانوم جان هم زنگ نخورده،هنوز ابرها می بارند،هنوز هوای دونفره ها ابری ست و هوای خورشیدی فقط فحش به فلان و بیسار دارد،هنوز خیابان ها گودال و چاله و چاه و چاه نفت

ادامه مطلب  

تنها یک نفر....  

 
 
تاثیر بعضیا تووی زندگی آدم، بیشتر از یه اسمه، بیشتر از مدت حضورشونه. انقدر زیاد كه یه روز به خودت میای و می‌بینی، همه‌ی
فكر و ذكرت شده یه نفر!
 شاید اون یه نفر، هیچوقت نفهمِ كه باعث چه تناقضی تووی زندگیت شده، اما تو می‌دونی كه اون، تنها دلیل تنهاییت بوده و تو،
تووی همه‌ی تنهاییات به اون پناه بردی... 
آرزو دادی... خاطره گرفتی!
 آدما، با آرزوهاشون به دنیا میان،
با خاطره‌هاشون می‌میرن..  
كاش، آخرین خاطره‌ای كه قبل از مرگ به یاد 
 میارم، تو

ادامه مطلب  

تولد تولد تولدت مبارک!!  

سلام فرشته ی روی زمینم. سلام ماه من. سلام خانوم خوشگلم سلام زندگیم. سلام معنا دهنده ب زندگیم. سلام عشق دهنده ب وجودم. سلام بهترین کسم. سلام خانوم خوشگلم. سلام فاطمه ی من
از وقتی ک یه فرشته از فرشته ی تو آسمونا کم شد و تو اومدی پایین یه وظیفه رو دوشت گذاشته شد. هر چند سقوط فرشته از آسمونا خیلی سخته ولی تو اینو بخاطر من تحمل کردی عشقم تا ب وظیفت برسی
وظیفه ی تو عاشق کردن من بود. الان من عاشق توام. هیچی رو ندیدم و نمیبینم جز تورو فاطمه ی من.ممنونم ک این

ادامه مطلب  

از آن بارش هایی که  

فکرشو بکن.... بری سوریه.... به همه بگی فردا میرم پیش بی بی....... بری تو صحن... پرچم یا عباس سربند کلنا فداک یا زینب بری تو حرم..... روبه روی ضریح......... دستتو بزاری رو قلبت با زبون بی زبونی بگی خانوم جاتون اینجاست..... بگی خانوم اجازه میدی برم دفاع کنم از حرمتون...... بعد... یه پلاک... یه لباس پلنگی... یه کلاشینکف... یه کلت... یه بیابون... بیابون نه بهشت... پشتت یه گنبد... انگار خانوم داره نگات میکنه... حس میکنی کنارته... بهت افتخار میکنه بهت لبخند میز

ادامه مطلب  

امشب به ساز خاطره مضراب مي زنم....  

 
امشب به ساز خاطره مضراب می زنم 
               مضراب را به یاد تو بی تاب میزنم 
 
آری، کویر عاطفه ام،  تشنه ی توام 
               دل را به یاد توست كه بر آب میزنم 
 
فانوس آسمانی و من هم ستاره وار 
               چشمك به سوی زورق مهتاب می زنم 
 
رفت آن شبی كه اشك مرا خواب می ربود 
               " امشب به سیل اشك ره خواب می زنم "
 
بین هجوم این همه تصویر رنگ رنگ 
               تنها نگاه توست كه در قاب میزنم 
 
       حسین منزوی 
 
 

ادامه مطلب  

 

امروز هوا خیلی پاییزی بود... خیلی وقته تنهایی زیر بارون قدم نزدم اصلا دلم برای تنهاییام تنگ شده. دلم برای اون درخت دوست داشتنی و میلك شیك شكلاتی شكلاتی تنگ شده. دلم یه تنهایی عمیق میخواد یه خیابون بی انتها و یه سرمای بینهایت... ایكاش میشد امسال جادو عمل میكرد ولی جادوی من خنثی شده فقط یه خاطره ازش مونده یه خاطره ی دور دور. اهای اونایی كه پای حرفام و بقچه ی دل من نشستین بدون فصل رویا هیچ وقت پایانی نداره. بدونین یه روزی، یه جایی... صبر داشته باشین

ادامه مطلب  

دیگه نمیاد  

دیگه نمیاد اونی که ازم مثه نفسم جدا نیست
احساسم اینه از روزی که رفت هر جا که میرم هوا نیست
از همون لحظه که رفته حسه بودن تو تنم نیست
همه ی غربته دنیا قد تنها شدنم نیست
واسه من خاطره هاشم مثه تکراره یه درده
از کسی خاطره دارم که دیگه برنمیگرده...............................
دیگه نمیاد اونی که ازم مثه نفسم جدا نیست

ادامه مطلب  

مراقب خاطره هایمان باش  

چمدانت را که به دست می گیری
چیزی در من از دست می رود…
باور کردنی نیست
که چگونه
حجم اینهمه خاطره
در چمدان کوچکت جا می شود !
فریاد می زنم اگر
این بغض لعنتی امانم دهد !
امان نمی دهد…
پس آهسته زیر لب می گویم:
"مراقب خاطره هایمان باش"...
 
 
 

ادامه مطلب  

شیرین و کودکانه 24 - قشنگترین خاطرات از مدرسه یا کودکستان چیه؟  

غزاله از قم: من خاطره های زیادی دارم و میخوام یکیشون رو بگم: یادمه دیروز معلمم گفت: قراره بریم حمام فین کاشان، دوستم بلند شد و گفت: خانم شامپو و صایونم بیاریم؟
 
امیرمحمداحمدی 10ساله: اردویی که به موزه رفتیم.
 
میثم خواجه محمدلو 9ساله از ارومیه: پدرم و مادرم در مدرسه برای من تولد گرفتن.
 
نیلوفر جلالی6ساله از تبریز: دوستهای زیادی در مهد پیدا کردم و خیلی ازشون خاطره دارم.
 
ریحانه فدایی 11ساله: بهترین خاطره من جشن تکلیفمون تو مدرسه بود؛ خیلی روز خو

ادامه مطلب  

بعضی حرفها  

گذشت زمان خیلی چیزا رو مشخص میکنه
فقط باید صبر کنی
تا بفهمی خیلی آدمها اونجور که فکر میکردی نیستن
خیلی حرفا دروغ از آب درمیان
اونوقت خیلی چیزا عوض میشه
فکرت..رفتارت..
اما شاید بازم باورت نشه
باور که نه
نمیخوای قبول کنی واقعیت این بوده
شنیدی اما قبول نکردی..
اونوقت تصمیم با خودته
اگه پلهای پشت سرتو خراب کردی که هیچ
اگه هنوز راهی برات مونده بهتره تصمیم جدیدی بگیری
گاهی خیلی دیر میشه..خیلی دیر..
طوری که نمیشه جبران کرد..
تا زوده به فکر باش
صبر کن ام

ادامه مطلب  

 

 
خورشید خانوم آفتاب کن شب رو اسیر خواب کن مجمر نور رو بردار یخ زمین رو آب کن گلهای باغچه خوابن ماهیها پیر و خسته 
قناریهای عاشق بال صداشون بسته 
فواره‌های خاکی تن نمیدن به پرواز 
شمع و گل و پروانه جا نمی‌شن تو آواز
مرواریدهای نور رو بپاش تو دامن آب 
ما رو ببر به جشن گندم و عشق و آفتاب 
سوار اسب نور شو زمین رو اندازه کن 
دستمال آبی بردار قلبهامون رو تازه کن
خورشید تن طلایی زمین برات هلاکه 
نگو طلا که پاکه چه منتش به خاکه 
زمین که عاشق توست حی

ادامه مطلب  

خاطره ای از اربعین حسینی  

 
خاطره ای از اربعین ♡❤ یک پارچه سفید بود. پهنش کرده بودند وسط جاده! به بچه‌ها گفتم: ‌«از روش بپرید که کثیف نشه.» «لابد مال یکی از همین موکب‌هاس؛ باد با خودش آورده.» داشتیم یکی یکی از روی پارچه می‌پریدیم که یک نفر بدو بدو آمد، دستمان را گرفت و از روی پارچه ردمان کرد! تازه فهمیدم که پارچه را باد نیاورده، مرد عرب کفنش را زیر پای زائران اباعبدالله علیه‌السّلام پهن کرده است

ادامه مطلب  

دلنوشته آبان 95  

سلام سمایی، چطوری خانوم خوشگل من
چند وقتی میشه تو وبلاگ واست ننوشتم ولی خب یه لحظه هم تو این مدت از خیالم نرفتی که نرفتی
با اینکه قول داده بودم مزاحمت نشم ولی باز هر از گاهی افسار دلم از دستم خارج می شد و مزاحمت می شدم
هر روز که میام اینترنت اول پروفایلتو چک میکنم و عکس اون خانوم خوشگل کوچولو رو تو پروفایلت نگاه میکنم و عکساشو ذخیره میکنم
البته هراز گاهی هم عکس خوشگل خودتو میزاری که اونارو هم بر میدارم
بعد چک کردن پروفایل تلگرامت
پروفایل آقا

ادامه مطلب  

 

اگه تازه پولدارترین ادم دنیا هم بشم باز نمیتونم بهت برسم اگه بتونم با تمام سرعتم بدوم اگه پاشم از اینجا برم اون سر دنیا و هیچی با خودم نخوام ببرم باز هم باز هم غم و اندوه تو باهامه ....تو هنوز نفهمیدی من چقدر دوست داشتم و شایدم هرگز نخواهی فهمید .... هیچ دلیلی نداره دیگه من این حرفا رو بزنم ... البته فک کنم کلا زندگی هیچ دلیلی نداره ... همونطور که بدون هیچ دلیلی اون بلاها سرم اومد بدون دلیل رفتی بدون دلیل من اینجوریم و هزاران بدون دلیل دیگه سراغ هرک

ادامه مطلب  

290  

چند شب پیش خواب دیدم قراره عروس بشَم ...! تو آرایشگاه بودم /بدونِ همراه/ با (فقط) یه خانوم آرایشگری که مشغول آرایش کردنم بود ... لباسِ عروسِ قشنگی پوشیده بودم وُ خوشحال بودم ؛ ولی یه جای کار می لَنگید ...! در عینِ خوشحالی، یه استرسِ غیر معمولی داشتم ... انگار همه ی کارا به هم گِره خورده بود و هیچ چیزی درُست پیش نمی رفت ...! یادمه وقتی بالاخره (!!!) کارِ خانوم آرایشگر تموم شد، یهِو یادم افتاد که فراموش کردم کفشِ سفید عروس بگیرم ... تو همون گیر وُ دار به ذهنم

ادامه مطلب  

من از او خاطره دارم...  

.
"دفتر خاطرات کوچه رو کی سوزونده؟
انگار تو ذهن کوچه خاطره ای نمونده..."
دیشب چندبار خواستم دوباره بشنومش. به یاد شبایی که پشت کنکوری بودم و تو محوطهٔ جلو کتابخونه قدم میزدم و میشندمیش! اما نتونستم. یه جورایی جراتش رو نداشتم. یادش که می افتادم دلم می گرفت! 
هنوز سخته باور اینکه دیگه نیست! باور اینکه اینجا، توی خونه خودش در انتظاری بی انتها، غریب و بی صدا خاموش شد. تو وطنی که که از "بهشت غربت" بهش پناه آورده بود غریب بود. حتی پس از مرگش!
.
 عصرای سرد

ادامه مطلب  

عاشق که باشی…  

عاشق که باشی، دست خیالش را می‌گیری، می‌بری شهر را ببیند،عاشق که باشی خاطره‌هایش را می‌ریزی توی جیب‌هایت، هر چند دقیقه یکی‌شان را می‌چشی...عاشق که باشی مزه‌ی خاطره‌هایت شور است!عاشق که باشی همیشه پاییز است،عاشق که باشی،دنیایت سفید است و سیاه!عاشق که باشی…راستی عاشقی ؟
 
حامد نیازی

ادامه مطلب  

آمدمش که بنگرم گریه نمیدهد امان....  

مثلا اوایل مهرماه عصرانه خوران راه انداخته باشی،چایی هل (یا حل؟) کیک های لیمویی بد مزه خودت پز رو بزور بچپونی تو حلق خلق الله و مدام تعریف کنی از دستپخت چپندر قیچی خودت و گوشی موبایلت در أثناء منبر رفتنات زنگ بخوره!
دقیقا این خوشی ها و حال های خوب که با زنگ ها می پرند،که یک نفر پشت تلفن بعد سلام کردن بگه فلانی رو یادته؟ تو ذهنت بره هول و هوش خیابون معلم و مدرسه قدس و تخته سیاه و شریک دزدی های گچ های مدرسه!شریک پیچوندن زنگ های تفریح و تا سره کوچه

ادامه مطلب  

زرد  

 
قربان امام حسین بروم .امروز ار نوع شله زردی و البته آش شله قلم کاری و معمولی اش است .که دیگر در عکس نگذاشتم . راستش خیلی دلم می خواست با خانوم همسایه که آن شله زرد سمت چپی را آورد یک صحبتی داشته باشم . یک قاشق و نصفی شله زرد ریخته است با دو متر قد آورده است دم در؟ حیف خواب بودم . البته شوخی می کنم.نذرشان همگی قبول باشد.

ادامه مطلب  

 

دیشب رفتیم خواستگاری :-)
برای داداش جان البته که من نمی خواستم برم منوکشون کشون بردن :-)
رفتیم اونجادیدیم عه ایناکلی اشنابودن خبرنداشتیم ما
تاساعت نه شب فقط درموردمسائل حاشیه ای حرف زدن 
اخرش من گفتم دخترخانومتون نیستن ؟
وبعدعروس خانوم بامیوه واردشد 
رک میگم من یکی که خوردتوذوقم :-(
خیلی خانواده ی خوبین ولی قیافه ی دختره به دلم ننشست :-(
ولی داداشم میگه من خوشم اومده:-\
پ.ن دیروزصبح نشستم اهنگ گوش دادم و گریه کردم فقط
باتچکرازبانوی عزیزکه اهنگ

ادامه مطلب  

 

اومدم بگم که گند بزنن تو همه ی اعتقادات قبلی م  و کوفت و زهرمار. اینقدر همه رفتن ما اینجا وایستادیم زیرپامون علف سبز شد. حیوونا. کوچیک ترین اهمیتی نمیدین به ادم همش به فکر خودتونید. 
من تنهاام، بی کسس، بی یاار، من ناراحت، خسته، پر از گریه و درد، پر از ترس، پر از خشم. اره. :)))
شاهین هر چقدر بگه کجاست ای یار آغوش تو به ولله اکتفا نمیکنهه. 
...
خاطره ی بی فرجام خوبی بود =))))

ادامه مطلب  

وقتی سکوت می کنی...  

وقتی سکوت می کنی
درد هایت را که از سرو کولت بالا می روند را خوب می بینم
دوری و فاصله ها
همیشه زجر آورند
 به خاطره ها و قلب ها که رجوع می کنی
مثل یک مسکن درد هایت را آرام می کنند..!
موقتی اند
اما برای نفس گرفتن لازم است..!
جواد غلامیان
 

ادامه مطلب  

آرامش  

سلام بر عزیزانم در وبلاگ
دوستان عزیزم واقعا ممنونم که در تمام مدتی که من خاطرات تلخم رو می نوشتم منو تنها نذاشتین و با پیام های واقعا دلگرم کنندتون منو یاری کردید. 
همانطور که قبلا عرض کردم مدتی هست که به آرامشی رسیدم که سالها در مسیحیت اونو گم کرده بودم.
میترسم مجدد خاطره ای بنویسم و یادآور دوران تلخی بشه و مجدد آرامشم رو از دست بدم و بخاطر همین تصمیم گرفتم چند روزی از نوشتن خاطره فاصله بگیرم.
میبخشید اگر این تصمیم رو گرفتم.
منتظر نظراتتون د

ادامه مطلب  

 

سوم آبان ماه مصادف با درگذشت استاد #فریدون_مشیری
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و ز

ادامه مطلب  

من و مهتاب و شب و هوای عالی....  

 
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیمپرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآو

ادامه مطلب  

خاطره  

 
تلخ است بدانی
از این لحظه ها،
قهقهه هایش،
ترانه ای که میشنوی
و احساس خوبت
خاطره ای میسازی که بعدها
اشک هایت را سرازیر خواهد کرد...
 
                                                                                                                      95/7/29 

ادامه مطلب  

 

ناراحتم...
خیلی ناراحت...
داشتم فکر میکردم...
به این سه ماه اخیر...
به هر جا و هر قسمت ک فکر میکنم ناراحتم میکنه.
در هر جاش یه خاطره و یادآور بد دارم.
چیزی ک حالم رو میگیره.
تا ب امروز ک خوشحال و راضی نبودم.همش چیزی شده ک احساس تاسف کنم.نمیدونم چرا دوروزه ک فقط به ناراحت شدنام در این سه ماه فکر میکنم... 

ادامه مطلب  

 

مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه چشم شدم خیره به دنبال تو گذشتم
لبریز شد از جام وجودم همه خاطره....
در این وا نفسا روزگار من بیچاره در این روزگاری که در آن هیچ کس نیت که در بیشه ی عشق قهرمانن را از خواب بیدار کندد ....
پشت دریاها شهری است که در ان پنجره های رو به تجلی باز است و ...
و چه جالب از این شهر و از این همه بودن و من در این وانفسا...چه باید بکنم..
من و این همه دویدن ...
نوشتن بدون حتی ذره ای فکر کردن..
 من در این لحظات به این می اندیشم که چه باید کرد.

ادامه مطلب  

 

دیروز که حرف از تو بود صبر آمد
خاطره ای نه چندان دور در یاد آمد
هوای پاییز در سرم افتاد و ناگه
یاد شیرین تو بود که در یاد آمد
دلم دوباره هوای کوی تو کرد و سرکش شد
به یکباره احساسم خروشیدو به کلام آمد
صدایی فریاد زدو از خویش بیرونم راند
که از یاد برده ای که بر سرت چه ها آمد
بزن کنار پرده و جراحت دل بین
که قضا و قدر نبود به دست خویش بر سر آمد
جوانی داده ام  پای ان دو چشم گریز از من
که کهنه را از یاد ببرد چو نو به بازار امد
تو مرا از یاد ببر و من جفای تور

ادامه مطلب  

 

امروز بعد از كلى به این در و اون در زدن واز این خوابگاه به اون خوابگاه رفتن بلاخره در جایى كه باید مستقر شدم .
روزى كه برگشتم سریع رفتم از خوابگاهِ (از الان دیگه میشه بهش گفت قدیمى) وسالیم رو جمع كردم بچه ها نبودند،همگى كلاس داشتن تازه بهشون عادت كردم تازه باهم صمیمى شدیم كه من رفتم،شب كه بچه ها كه وارد اتاق شدن متوجه ى نبود چمدانم شدند و از اونجایى كه هیچ كس شماره ى من نداشتن و فقط دو نفرشون اینستاى منو داشتن دایركت كردن: اجى كجا رفتى بى خدافظى

ادامه مطلب  

66  

گاهی اوقات ترس از تموم شدن یه اتفاق خوب و لحظه های قشنگ, یاعت میشن نتونی اون خوب بودن  رو کامل حس کنی...
پس بیخیال که چی پیش میاد. الان, همین لحظه های خوب, همین آدمای خوب و دوست داشتنی... خودش خوشبختیه. 
پس بیخیال اینکه قراره این لحظات تموم شن. حداقل یه خاطره خوب تو ذهنمون ثبت شه و خوشحالی رو تو "لحظه" حس کنیم. 

ادامه مطلب  

 

سلام
دوباره شنبه و...بی خیال،بذار هفته رو با لبخند و آرزوهای خوب شروع کنیم...دیروز به قدر کافی استراحت و تفریح کردم...البته استراحت و تفریح من خلاصه می شه در نوشتن،خوندن،تماشای تلویزیون و سرگرم شدن با کنسول...یه وقت فکر نکنید در سواحل قناری بودم!...امروز صبح وقتی به سمت محل کار رانندگی می کردم یه موضوعی به ذهنم رسید که بد ندیدم برای شما هم تعریفش بکنم...معمولا برای همه پیش می آد که در مقطعی از زندگی به کسی علاقه پیدا بکنن و تمام فکر و ذکرشون رسیدن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام