تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


| 17  

ایستگاه امام خمینی بودم، تو شلوغ پلوغیه آدماچهره ی معصوم یه دختر كه شاید، از دانشگاه برمیگشت توجهم رو جلب كرد..من از بچگیم اینجور مواقع زبونم بند میومد و قدرت تكلمم رو از دست میدادم، اما سعی كردم بهش نزدیك باشم.حین اینكه پشتش راه میرفتم متوجه شدم میره سمت واگن بانوان و در نهایت با ناامیدی سوار مترو شدم.فكرم پیشش بود، قصد مزاحمت نداشتماما یادمه همش با خودم میگفتم اگه بیاد صادقیه و اونجا ببینمش حتما میرمو باهاش حرف میزنم.. توجیه بود! من از این

ادامه مطلب  

| 17  

ایستگاه امام خمینی بودم، تو شلوغ پلوغیه آدماچهره ی معصوم یه دختر كه شاید، از دانشگاه برمیگشت توجهم رو جلب كرد..من از بچگیم اینجور مواقع زبونم بند میومد و قدرت تكلمم رو از دست میدادم، اما سعی كردم بهش نزدیك باشم.حین اینكه پشتش راه میرفتم متوجه شدم میره سمت واگن بانوان و در نهایت با ناامیدی سوار مترو شدم.فكرم پیشش بود، قصد مزاحمت نداشتماما یادمه همش با خودم میگفتم اگه بیاد صادقیه و اونجا ببینمش حتما میرمو باهاش حرف میزنم.. توجیه بود! من از این

ادامه مطلب  

هی بغض لعنتی  

در من بوی‌ دارچیندر تو عطر بهار نارنجبیا دست در دست همقدم بزنیمكوچه‌های‌ پایتخت را...
#جمال_ثریا
 
چه جالب بود... 
در حالی پاروی پا  انداخته ام و منتظرم بیایند تکلیفم را روشن کنند ونمیایند برای آنکه غمگین نشوم و از کوره در نروم نشسته ام و قطعه های ادبی میخوانم مگر چاره دیگری هم دارم 
لوبیا کوچولو لطفا خوب باش.... 
و در همه ناملایمات و سختیها مقاومت کن 
ممنونم که هستی و تمام تلاشت رو داری میکنی 
 

ادامه مطلب  

هی بغض لعنتی  

در من بوی‌ دارچیندر تو عطر بهار نارنجبیا دست در دست همقدم بزنیمكوچه‌های‌ پایتخت را...
#جمال_ثریا
 
چه جالب بود... 
در حالی پاروی پا  انداخته ام و منتظرم بیایند تکلیفم را روشن کنند ونمیایند برای آنکه غمگین نشوم و از کوره در نروم نشسته ام و قطعه های ادبی میخوانم مگر چاره دیگری هم دارم 
لوبیا کوچولو لطفا خوب باش.... 
و در همه ناملایمات و سختیها مقاومت کن 
ممنونم که هستی و تمام تلاشت رو داری میکنی 
 

ادامه مطلب  

بيخيال...  

امروز از اون روزایی خواهد شد كه باید بگویی....
بیخیال!!!
بیخیال أدمها،دنیا، خاطرات ،بدی ها، و حتی...
خوبی ها....
امروز روز بیخیالی است ... از همان هایی كه خودت را باید به كوچه علی چپ بزنی...
فقط یادت باشد كوچه علی چپ تا یك جایی جواب میدهد و بعد...

ادامه مطلب  

تقديم به كسي كه دو روز است ازش خيلي دلخورم اما ديوانه وار عاشقشم  

زندگی سفری است با تو كه هنوز شروع نكرده ام.زندگی سرشار از كوچه هایی است كه با تو هنوز نگشته ام. زندگی بهاری زیباست كه با تو اغاز باید كردزندگی عاشقانه ترین راز است كه هنوز در گوشت زمزمه نكرده امزندگی گلستان  است وقتی نفس های تو با ان همراه باشدزندگی شرابی ناب است وقتی خود را در اغوش تو پیدا كرده امیلدا بیابانی(تقدیم به مخاطب خاص)
Instagram:Yalda_beabani74

ادامه مطلب  

روزانه نوشت  

یه سری از ادما تو زندگیمون هستن كه هیچ جایی وجود نداره كه باهاشون نرفته باشیم! گاهی پشیمون میشم از اینكه با یكی از دوستام تمام كوچه ها و خیابون هارو متر كردم
همون ادما وقتی میرن و تو دوباره تو اون خیابونا قدم میزنی به خودت میگی درمودرش حماقت كردم دیگه پیشش برنمیگردم
منتها این حرفا و عصبانیت ها تا وقتیه كه اون ادم نیست!وقتی برگرده همش به یه قفلی روی دهنت تبدیل میشه و جوابت میشه سكوت!
+چرا نتونستم برم ؟ چرا حرفام در حد طعنه بود؟چرا داد نزدم؟؟دوب

ادامه مطلب  

روزانه نوشت  

یه سری از ادما تو زندگیمون هستن كه هیچ جایی وجود نداره كه باهاشون نرفته باشیم! گاهی پشیمون میشم از اینكه با یكی از دوستام تمام كوچه ها و خیابون هارو متر كردم
همون ادما وقتی میرن و تو دوباره تو اون خیابونا قدم میزنی به خودت میگی درمودرش حماقت كردم دیگه پیشش برنمیگردم
منتها این حرفا و عصبانیت ها تا وقتیه كه اون ادم نیست!وقتی برگرده همش به یه قفلی روی دهنت تبدیل میشه و جوابت میشه سكوت!
+چرا نتونستم برم ؟ چرا حرفام در حد طعنه بود؟چرا داد نزدم؟؟دوب

ادامه مطلب  

خط پایان  

شبیه امتداد خط پایان است.زندگی ام را میگویم.
از آخرین باری که در تنهایی اشک ریخته ام ماه ها گذشته.  ار اخرین باری که به احساساتم فکر کردم سالها...و من!!! بعد از تمام این سالها و ماه ها به این نتیجه رسیده ام که زندگی ام خیلی وقت است از خط پایان گذاشته و دارد بی دلیل!!!شاید تنها به صرف نفس کشیدن خط سیرش را ادامه میدهد..البته زندگی احساسی ام را میگویم!همان زندگی قلبی و درونی که گاهی همه ما درگیرش میشویم.. و هستند انسان هایی چون من که درگیرش میشوند آنقدر

ادامه مطلب  

تجربه یک تاجر ۶۲ ساله پس از ایست قلبی  

پس ازآنکه دربیمارستان از مرگ بازگشتم، اولین چیزی که مشاهده کردم، یک گل بود.‌ باور کنید پس از مشاهده ی آن از فرط شادی فریاد کشیدم... پس از بازگشت از آن جهان، اولین مطلبی که بدان آگاهی یافتم این بود که همه ی ما جزو یک خلقت عظیم کیهانی هستیم. ما هرگز نمی توانیم به دیگر انسان ها و موجودات آزار برسانیم، بدون اینکه خودمان صدمه ببینیم. ما در بسیاری از موارد به صورت اندوهناکی اشتباه می کنیم.یک تاجر ۶۲ ساله پس از ایست قلبی
به کانال تجربیات نزدیک به مرگ

ادامه مطلب  

آقا بيا؟؟؟؟؟؟؟  

اَللّٰهُمَ عَجِّلْ لِوَلیِّكَ الْفَرَج:
دلها شده دوباره پریشان مادرتآقا بیا به مجلس ما جان مادرت
روزی فاطمیه ی ما را زیاد كندست شماست سفره ی احسان مادرت
در فاطمیه بیعت خود تازه می كنیمتا كه شویم باز مسلمان مادرت
تصدیق می كنیم كه تطهیرمان كنیشاید شویم سائل و مهمان مادرت
وقتی برای آمدنت كم گذاشتیمگشتیم شیعیان پشیمان مادرت
ای مرد انتقام كتك خورد ه ها ببینافتاده ایست پشت در خانه مادرت
آبادتر شدند حرم های اهل بیتغیر از مزار خاكی پنهان مادرت


ادامه مطلب  

محمدتقی بهجت  

محمدتقی بهجت فومنی (زادهٔ ۲ شهریور ۱۲۹۵ در فومن – درگذشتهٔ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ در قم)،[۱] از عرفای نامدار و از مراجع تقلید سرشناس شیعه بود. او از شاگردانمحمدحسین غروی اصفهانی (مشهور به کمپانی) و سید علی قاضی بود[۲] و از جانب سید علی قاضی لقب فاضل گیلانی گرفته بود.[۲][۳] وی در ۹۲ سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان ولیعصر قم درگذشت[۴] و در حرم فاطمه معصومه به خاک سپرده شد.

ادامه مطلب  

سهیل محمودی : شب رفت و صبح دید كه فرداست  

سهیل محمودی :
شب رفت و صبح دید كه فرداستپلكی زد و ز خواب به پا خاست
از شرق آبهای كف‌آلودخورشید بر دمیده و پیداست
با این پرنده‌های خوش آوازساحل ز بانگ و هلهله غوغاست
انگار دوش، دختر خورشیداین دختری كه این همه زیباست؛
تن شسته در طراوت دریاكاین گونه دلفریب و دل آراست
زان ابرهای خیس كه ساحلاز دركشان به نرمی دیباست؛
در دوردست آبی دریایك لكه ابر گمشده پیداست
گویی كه چشمهای تر اودر كام صبح، گرم تماشاست
این نرم موجهای پیاپیگیسوی حلقه حلقه دریاست
د

ادامه مطلب  

سهیل محمودی : شب رفت و صبح دید كه فرداست  

سهیل محمودی :
شب رفت و صبح دید كه فرداستپلكی زد و ز خواب به پا خاست
از شرق آبهای كف‌آلودخورشید بر دمیده و پیداست
با این پرنده‌های خوش آوازساحل ز بانگ و هلهله غوغاست
انگار دوش، دختر خورشیداین دختری كه این همه زیباست؛
تن شسته در طراوت دریاكاین گونه دلفریب و دل آراست
زان ابرهای خیس كه ساحلاز دركشان به نرمی دیباست؛
در دوردست آبی دریایك لكه ابر گمشده پیداست
گویی كه چشمهای تر اودر كام صبح، گرم تماشاست
این نرم موجهای پیاپیگیسوی حلقه حلقه دریاست
د

ادامه مطلب  

«هم ابد»  

هر روز و هر لحظه در این سکوت مبهم سیر می‌کنم و با هر قدم به ماجرای دشوار سفر نزدیک‌تر می‌شوم
رفیق سفرهای دلپذیر و دشوار!
دلم برای همه لحظه‌های سفر تنگ شده ...
سفرنوشته‌ها و دل‌نیازهای زیادی از تو در دل و جانم حک شده
یکی یکی می‌خوانمشان
و هر بار به آفاق و انفسی می‌نگرم که باید با تو طی می‌شد اما بی‌همسفر ماند!
 
می‌روم اما به سختی
می‌روم اما به دلتنگی
می‌روم اما با کوله‌باری از خاطراتت و با انتظار دیداری که در انتهای سفر مرا و تو را به هم پ

ادامه مطلب  

اولين ولنتاين  

تو نوشتن به خوبی سارا نیستم ولی میخوام امروزمونو تعریف كنم سارا امروز صبح از اصفهان رسیده بود .ما چند روزی بود كه قرار گذاشته بودیم كمتر با هم حرف بزنیم و دیر به دیر همدیگر رو ببینیم. قبل از شروع شدن امتحاناش بهش قول داده بودم اگه همه ی درساشو قبول شه یه جایزه پیش من داره ، و اون در كمال ناباوری تو ترم اول همه ی درساشو قبول شده بود  ولنتاین هم كه افتاده بود یه ماه بعد از امتحاناشبه خاطر همین من از ٢-٣ هفته ی پیش دنبال یه كادوی مناسب واسه ی قبول ش

ادامه مطلب  

کمی به من برگرد...!  

 
 
 
 
 
می ‌ترسیدم عاشقت شده باشم...
 
 
 
مثل زمین...
 
 
 
که میترسید زیر برکه ی کوچکی غرق شود....
 
 
 
و آسمان...
 
 
 
که می‌ دانست یک شب، پرنده‌ای...
 
 
 
تمام بادهایش را به مسیرِ دیگری می ‌بَرد...
 
 
 
می ‌ترسیدم...
 
 
 
و عشق در تمامِ خواب‌هایم می‌غلتید...
 
 
 
می ‌ترسیدم...
 
 
و ملافه ‌ها حالتِ تهوّع داشتند...
 
 
 
گاهی...
 
 
 
برای ترسیدن دیر می ‌شود...
 
 
 
آنقدر که دست‌هایت را...
 
 
 
با تمامِ پنجره‌ها باز می ‌کنی ...
 
 
 
و یادت میرود از هر زا

ادامه مطلب  

 

 
تمام ساعت را می ترسملباسهایم حتی می ترسندو دستهایم از دستهایش می ترسندچرا نترسم آخر، چرا نترسم؟چراغ سبز تخیل،کنار خرمن پنبه ستکه گر بگیرد در من، تمام گردم من؛و آفتاب تموز است در نهایت اوجکه گر بگیرد در برف، برف های تمیزکه گر بگیرد در من، تمام آب شوم؛و کهکشان غریبی استبدور خلوت هذیانی شبانه ی منکه گر بگیرد در من، تمام کاه شومو شب که راه بیفتمصدای نرمی از آن جویبار بی مانندبه من، به لحن غریبی، که چون عبور نسیمی است،عبور چلچله ای ، بال بال ش

ادامه مطلب  

دیوانه های لعنتی  

خیلی وقت پیش چشم هایم کمتر میدید
عینک هم نداشتم 
و آفتاب و باران و برف و شب و روز برایم بی معنی بود 
حتی توی پیاده رو که راه میرفتم 
صدای خیابان و آدم ها سیاه بود 
اما به خانه که میرسیدم
توی پارک که با بچه ها قرار میگذاشتم
و حتی وقتی که با تو حرف میزدم
لبخند شما آدم های عجیب و غریب را شفاف می دیدم
راستش نمیدانستم چرا و چگونه این همه تصویر جلو چشمانم سیاه میروند 
اما لبخند این چند دیوانه ی بیرون قفس برایم روشن و پیداست 
شاید چون یکی از این آدم ها

ادامه مطلب  

295  

اصلا نمیفهمم چه حالی دارم دیگر کم کم میروم روبه سمتی که دیگر حتی خودم هم نمیتوانم بفهمم دردم چیست... آنقدر امروز قلبم درد داشت که دیوانه وار به خود میپیچیدم آنقدر که گاه به زور نفس میکشیدم  ولی نمیفهمیدم علت دردهایش چیست قبلا گاهی کور سوی ذهنم میکشید و میفهمید دردش چه هست ولی این روزها دیگر نمیفهمم دلیل این حالم چیست دلیل این درد هایم چیست دلیل این احوال پریشانو بی حوصلگی هایم چیست... حالا دیگر من مانده ام و این احوالی که دیگر نمانده این قلبی

ادامه مطلب  

هاجرانه  

حدیث هاجربه حدیث استیصال و تشنگی واعجازگره خورده پس قصه هاجربه پایان نرسیده  هاجرهمسردوم ابراهیم نبی بربلندای کوه صفا درمانده وپریشان.تشنگی مفهوم بی تاب کننده ایست... هفت بارازاین کوه به آن کوه به هوای جرعه ای هروله کرده وجزسراب ندیده صدای لرزانی دربیابان می پیچد هل بالوادی من انیس ایا دراین سرزمین انیس وهمدمی هست؟آخراین تراژدی امید سرمی رسد درناامیدی بی اندازاه ای این بهترین شکل ممکن است وگرنه آدم هلاک می شود  پیش ازهلاک ما زمزمی بایدب

ادامه مطلب  

مرگ آزادی  

می دانید هرروز در زندگی شما چه اتفاقی در حال وقوع است؟خواهش می کنم قبل از جواب دادن به این سوال کمی فکر کنید.به زندگی فکر کنید اما نه سطحی و بی منطق.همه ما اسیر شده ایم.اسارت تنها در زندان بودن نیست اسارت یعنی نبودن آزادی برای زندگی نه آزادی برای مردن.بعد ازمرگ انقدر آزاد هستیم که محل دفنمان را هم می توانیم در وصیت نامه ای مشخص کنیم اما در زندگی چطور؟نه آزاد نیستیم.همواره در حال فرار از هزاران اتفاق ناگوار هستیم.ما درکنار هم زندگی می کنیم به د

ادامه مطلب  

شهر گز  

 
درشهر گز که مردم آن مهربان ترین
 خلق خدا بروی زمینند دلخوشیم
از پارک شاه نعمت اللهش که بگذریم
در کاروانسرای عباسی مشوّشیم
 
حاجی محله ایست با مردان غیرتی
البته هم ردیف آن آقا شریف هم
محموده باد مظهر عشق است ودوستی
فیروزه باد وشهرک آن در ردیف هم
 
دادوستد چه رونق خوبی گرفته است
در بین مردمان دل انگیز شهر گز
ازبرکت وجود هرکاسب در این دیار
روشن شود دوچشم دل انگیز شهرگز
 
هرعابری گذر کند از این دیار پاک
خرسند میشود دلش از دید مردمش
از باغداری و

ادامه مطلب  

39)من یه ازمونی دادم اخه...که فکرش هم نمیکردم!!  

بعله! افت هزار تایی خودمو تبریک میگم!!
واقعا نیاز بود بهشD=
احساس کرده بودم اطرافیان خیلی امیدوارن بهم...تصمیم گرفتم شور و شوق الکی پیدا نکنند که برا کنکور بخوره تو برجکشون :/
کار احمقانه ایست ولی از اعتماد اضافه که بهم بشه بدم میاد... و این چنین حق میزان اعتماد اصلی رو ادا مینماییم(((:
برا آزمون بعد انگیزه دارم...هرچند اطرافیان انگیزه ندارن :D
پشتیبان محترمه به آزمون قبلمون مشکوک شده بود!! [نیشخند] من که اینجور برداشت کردم! :/
 
نمیدونمم کی بهش گفته ب

ادامه مطلب  

39)من یه ازمونی دادم اخه...که فکرش هم نمیکردم!!  

بعله! افت هزار تایی خودمو تبریک میگم!!
واقعا نیاز بود بهشD=
احساس کرده بودم اطرافیان خیلی امیدوارن بهم...تصمیم گرفتم شور و شوق الکی پیدا نکنند که برا کنکور بخوره تو برجکشون :/
کار احمقانه ایست ولی از اعتماد اضافه که بهم بشه بدم میاد... و این چنین حق میزان اعتماد اصلی رو ادا مینماییم(((:
برا آزمون بعد انگیزه دارم...هرچند اطرافیان انگیزه ندارن :D
پشتیبان محترمه به آزمون قبلمون مشکوک شده بود!! [نیشخند] من که اینجور برداشت کردم! :/
 
نمیدونمم کی بهش گفته ب

ادامه مطلب  

فراموشی  

سال ها گذشته و من سعی می کنم به پشت سرم با خشم نگاه نکنم.زمان، درس های خوبی به آدم می دهد و هدیه های خوبی هم...بزرگترینش فراموشی است.این درس را زمان می دهد یا زمانه نمی دانم اما هر چه هست فراموشی اتفاق بزرگی است.هرچند برای بدست آوردنش باید بهای فراوانی داد اما با همه ی این پرداخت ها باز لحظه هایی هست که انگار زمان و زمانه به آن کارگر نمی افتد، در ذهن آدم ها می ماند بی آنکه زنگ بزند، بی آنکه زنگار بگیرند و کمرنگ شود حتی...جدایی استاد بی رحمی است.بی ر

ادامه مطلب  

این مطلب عنوان ندارد  

))این مطلب عنوان ندارد))یک تجربه،یک وضعیت تجربه یک خلا وضعیت فقدان فقدانی که ناگهان بر سرت خراب می شود.برقش کورت و رعدش کرت می کند.همچون صاعقه اتش به جانت می زند،شکافی در روزمرگیت می اندازد،زبانت را به لکنت می اندازد اگاهیت را زایل می کند.یک تجربه یک وضعیت ،همچون مغاک،مغاک اگاهی،مرگ اگاهییک تجربه یک وضعیت ،تجربه ای که می شد نباشی ولی هستی،تجربه مرگ،چاه ویل نیستییک تجربه یک وضعیت،تجربه ای که همواره نامیده می شود و مگر می توانی ننامییش.می نام

ادامه مطلب  

این مطلب عنوان ندارد  

))این مطلب عنوان ندارد))یک تجربه،یک وضعیت تجربه یک خلا وضعیت فقدان فقدانی که ناگهان بر سرت خراب می شود.برقش کورت و رعدش کرت می کند.همچون صاعقه اتش به جانت می زند،شکافی در روزمرگیت می اندازد،زبانت را به لکنت می اندازد اگاهیت را زایل می کند.یک تجربه یک وضعیت ،همچون مغاک،مغاک اگاهی،مرگ اگاهییک تجربه یک وضعیت ،تجربه ای که می شد نباشی ولی هستی،تجربه مرگ،چاه ویل نیستییک تجربه یک وضعیت،تجربه ای که همواره نامیده می شود و مگر می توانی ننامییش.می نام

ادامه مطلب  

مرگ همین زندگی است که بی تو سر میکنم ...!  

 
 
 
 
 
 
 
 
خلخالی از بوسه می بستم به پایت...
 
 
اگر اینجا بودی...
 
 
و طعم تازه می گرفت زنده گی ام...
 
 
با دو شاه بلوط چشمانت ...
 
 
اگر اینجا بودی...
 
 
تقویم رومیزی‌ ام را دور می انداختم...
 
 
و می گذاشتم ساعت دیواری به خواب رود...
 
 
پس میزان می کردم زنده گی ام را با نفس های تو...
 
 
 
و هیچ عزا و عید و جمعه ای تعطیل نمی کرد...
 
 
 
علاقه ی مرا ...
 
 
اما تو اینجا نیستی...
 
 
و تقویم من از عزا لبریز است...!
 
 
تو اینجا نیستی...
 
 
و زنگ ساعت دیواری...
 
 
ن

ادامه مطلب  

مرگ همین زندگی است که بی تو سر میکنم ...!  

 
 
 
 
 
 
 
 
خلخالی از بوسه می بستم به پایت...
 
 
اگر اینجا بودی...
 
 
و طعم تازه می گرفت زنده گی ام...
 
 
با دو شاه بلوط چشمانت ...
 
 
اگر اینجا بودی...
 
 
تقویم رومیزی‌ ام را دور می انداختم...
 
 
و می گذاشتم ساعت دیواری به خواب رود...
 
 
پس میزان می کردم زنده گی ام را با نفس های تو...
 
 
 
و هیچ عزا و عید و جمعه ای تعطیل نمی کرد...
 
 
 
علاقه ی مرا ...
 
 
اما تو اینجا نیستی...
 
 
و تقویم من از عزا لبریز است...!
 
 
تو اینجا نیستی...
 
 
و زنگ ساعت دیواری...
 
 
ن

ادامه مطلب  

نگاهی گذرا به رمان , مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد,  

این داستان نوشته یوناس یوناسن نویسنده سوئدی است و با ترجمه فرزانه طاهری توسط انتشارات نیلوفر در 372صفحه منتشر شده است.
داستان بر شیوه راوی دانای کل نوشته شده است. داستان مردی است که در عین سادگی و سهل گیری جریانات و حوداث بیش رویش هر چه باشد؛ ابله نیست. این گونه نگرش در جای جای روایت نقل شده است. به باور یا فلسفه زندگی بر مبنای هر چه پیش آید خوش آید؛ گذران عمر کرده است. قهرمان داستان آلن امانوئل کارسن پیرمرد صدساله ایست که در سال روز صد سالگی اش

ادامه مطلب  

نگاهی گذرا به رمان , مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد,  

این داستان نوشته یوناس یوناسن نویسنده سوئدی است و با ترجمه فرزانه طاهری توسط انتشارات نیلوفر در 372صفحه منتشر شده است.
داستان بر شیوه راوی دانای کل نوشته شده است. داستان مردی است که در عین سادگی و سهل گیری جریانات و حوداث بیش رویش هر چه باشد؛ ابله نیست. این گونه نگرش در جای جای روایت نقل شده است. به باور یا فلسفه زندگی بر مبنای هر چه پیش آید خوش آید؛ گذران عمر کرده است. قهرمان داستان آلن امانوئل کارسن پیرمرد صدساله ایست که در سال روز صد سالگی اش

ادامه مطلب  

پیام آغازین اسفند ماه جی تیم قدرتمند بهنام عیسی پور  

دروووودجی تیمی ها
خدارو بسیار شاکرم بابت همه ی نعمتهاش
خدا رو هزاران بار شاکرم بابت معرفی جیتیم به من.
ماه بهمن به اتمام رسید و با همه رشدهایی که داشت جای خودشو داد به آخرین ماه سال 95.
رویدادهای عالی که باعث رشد این ماه شدن عبارتنداز...
جلسه آغازین ماه بهمن با حضور لیدر عزیزم و لیدرصالح قدرتمند که بینظیر بود و تونستیم از تجربه های اسطوره های خودمون بهره ببریم.
پیام آغازین ماه اصالت جی تیمی که خیلی عالی و خاص بود و برامون یه سوپرایزم به همراه دا

ادامه مطلب  

نمک پنهان  

نمک پنهان چیست؟
  بیماری های و نمک:
بسیاری ازغذاهایی که ما مصرف می کنیم حاوی نمک مستتر هستند. از سس سالاد گرفته تا بیسکوییت و ساندویچ کوچکی که در کیف دارید و در یک کلام تقریبا تمام مواد غذایی که در روز مصرف میکنید مملو از یک ماده معدنی است که بنا به نظر بسیاری از کارشناسان، تدریجا بدن ما را رو به زوال می برد. این ماده سدیم است، و حتی اگر دچار فشار خون هم نباشید باید در مورد کاهش مصرف آن فکر کنید.
میل به مصرف نمک به قدری خطرناک و جدی است که انجمن د

ادامه مطلب  

پیام آغازین اسفند ماه جی تیم فریبا باقرزاده  

به نام یزدان پاک
سلام و خداقوت میگم به خانواده بزرگ جی تیم
خداروشاکرم بابت اینکه اسفند ماهم این افتخار رو دارم درکنار جی تیمی های عزیز باشم و از این سبک زندگی لذت ببرم
 
خوب بهمن ماه، ماه اصالت جی تیمی بود و با توجه به پیام لیدریوسفی عزیز متوجه شدیم قبل از اینکه بخوایم یه جی تیمی اصیل باشیم باید یه انسان اصیل باشیم
چون اصیل بودن شرط لازم برای تاثیرگزاری پایدار تو زندگی دیگرانه
متوجه شدیم مهمترین ویژگیه جی تیمی های با اصالت اینه كه به عنوان ی

ادامه مطلب  

چارلی  

اینجا شب است٬ یک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهیان بی سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن٬ به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم . من از تو بسیاردورم، خیلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمان من دور کنند.،از تو دورم،ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شودتصویر تو آنجا روی میز هست . تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هس

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1