تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


پُشتِ بامِ تهران  

 
آی فیلم داره پشتِ بام تهران رو می ذاره از امشب . اگه تا الان ندیدی ببین . یکی از بهترین سريال های درست درمون تلویزیون . یا قلمِ شگفت انگیز سعید نعمت الله. خیلی دوستش داشتم . الانم که داشتم تکرارش و میدیدم کیف کردم . این یعنی سريال درست ساخته شده .اونم برای منی که یه سريال و کلا دو بار نمی بینم .

ادامه مطلب  

پُشتِ بامِ تهران  

 
آی فیلم داره پشتِ بام تهران رو می ذاره از امشب . اگه تا الان ندیدی ببین . یکی از بهترین سريال های درست درمون تلویزیون . یا قلمِ شگفت انگیز سعید نعمت الله. خیلی دوستش داشتم . الانم که داشتم تکرارش و میدیدم کیف کردم . این یعنی سريال درست ساخته شده .اونم برای منی که یه سريال و کلا دو بار نمی بینم .

ادامه مطلب  

آماده شدن خانه  

اسفند 1367خانه ی ما برای نوزادی آماده می شد من هم خانه تکانی عید را انجام داده بودیم و هم سیسمونی که مادر خریده بود در یکی از اطاق ها چیده بودیم و همچنان همه ی خانواده ی من و همسرم منتظرش بودیم باید صبر می کردیم تا نیمه ی اسفند بگذرد تا به این دنیا پانهد....ادامه دارد

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سريال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سريال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

نزدیک عید می شه  

وقتی به عید نزدیک می شویم خانم ها دوست دارند که دکوراسیون خونه را تغییراتی بدهند یعنی یکی دوتا وسایل جدید به خانه اضافه کنند که بار اقتصادی داره که این مورد را از ماه دی باید شروع کنند  بعد خرید لباس و بعد خانه تکانی را انجام دهند وبعد از اینکه همه ی این موارد را انجام شد غم و غصه از خونه بیرون  می رود

ادامه مطلب  

نفس گرم خانم مسن  

در کوچه ی ما یک خانم مُسنی که قران یاد می داد و همچنین در ماه رمضان ها قرائت قران خانم ها در آنجا برگزار می شد و ایشان غلط گیر قران خانم ها بود. و دعای ایشان خیلی گیرا بود .بعضی از خانم های جوانی که پشت سرهم سقط جنین داشتند به منزل این خانم می آمدن تا دعایشان کند. ایشان 10نفراز دختر هایی که به سن 9سال رسیده را به خانه ی خود می اورد و خانم جوانی که سقط جنین داشت نیز به اتاق ایشان می آمد و یک نخ محکم که یک قفل ریز داشت به دور کمر آن زن جوان می بست و دعایی

ادامه مطلب  

تنهایی  

 «تنهایی» تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام
صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من.
جمعه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد!
حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را...
 
«تنهایی» زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد.
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند.
آدم‌هایی که گرم

ادامه مطلب  

خانه ای پر نور  

هر چه چشم چرخاند در یخچال نه اثری از کره بود نه پنیر نه عسل ،نه حتی یک تخم مرغ که نیمرو بخورد ،به شیشه نصفه نیمه مربا نگاهی کرد و بی رغبت دست برد مربای شکرک بسته را برداشت و روی میز گذاشت صدای چایی ساز بلند شد ،یک لیوان تمیز هم نمانده بود اصلا بعد رفتن لیلا هیچ چیز سر جایش نمانده بود ،یکی از فنجان های بلوری را برداشت ،اگر همسرش بود حتما کلی داد و بیداد می کرد ،خنده ی تلخی روی لب هایش نشست با حرص دو قاشق بیشتر داخل فنجان شکر ریخت و مشغول هم زدنش شد

ادامه مطلب  

خانه ای پر نور  

هر چه چشم چرخاند در یخچال نه اثری از کره بود نه پنیر نه عسل ،نه حتی یک تخم مرغ که نیمرو بخورد ،به شیشه نصفه نیمه مربا نگاهی کرد و بی رغبت دست برد مربای شکرک بسته را برداشت و روی میز گذاشت صدای چایی ساز بلند شد ،یک لیوان تمیز هم نمانده بود اصلا بعد رفتن لیلا هیچ چیز سر جایش نمانده بود ،یکی از فنجان های بلوری را برداشت ،اگر همسرش بود حتما کلی داد و بیداد می کرد ،خنده ی تلخی روی لب هایش نشست با حرص دو قاشق بیشتر داخل فنجان شکر ریخت و مشغول هم زدنش شد

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

ریشه ها  

از اونجاییکه من خیلی وقته تلویزیون ندیدم باعث شد که دیدن این سريال ریشه ها خیلی منو تحت تاثیر قرار بده سريالی که طرز احمقانه ای سانسور شده بود!
+یکی از سکانسهای این سريال نحوه برخورد یه برده ی افریقایی با برف بود چیزی که هرگز ندیده بود و با اینکه در حال فرار بود اما مجذوب زیبایی برف شد و مشغول به قدم زدن  روی یخ و برف شد و به همین سبب دستگیر شد! این سکانس منو یاد یه طنز انداخت به این متن:
«قیافه ی ادمهایی که قبل از کشف اتش مردند تو جهنم دیدنیه»!


ادامه مطلب  

ریشه ها  

از اونجاییکه من خیلی وقته تلویزیون ندیدم باعث شد که دیدن این سريال ریشه ها خیلی منو تحت تاثیر قرار بده سريالی که طرز احمقانه ای سانسور شده بود!
+یکی از سکانسهای این سريال نحوه برخورد یه برده ی افریقایی با برف بود چیزی که هرگز ندیده بود و با اینکه در حال فرار بود اما مجذوب زیبایی برف شد و مشغول به قدم زدن  روی یخ و برف شد و به همین سبب دستگیر شد! این سکانس منو یاد یه طنز انداخت به این متن:
«قیافه ی ادمهایی که قبل از کشف اتش مردند تو جهنم دیدنیه»!


ادامه مطلب  

بیماری که برای فرار از درس  

سال پنجم و اوایل راهنمایی که آخر سال50بود .هر وقت درس مان سخت بود ومن آن درس را نخوانده  به مدرسه می رفتم و ساعت آن درسی که نخوانده بودم را من به معلم می گفتم درد دل و درد سر دارم و معلم مارا به دفتر مدیر می فرستاد و مدیر نگاهی به من می کرد و من سعی داشتم که چهره ام را بیمار نگه دارم که واقعی باشد .خلاصه مدیر نامه ای به من داد و یک درمانگاهی نزدیک مدرسه بود که ویزیت و داروی آن رایگان بود .من به درمانگاه نزد پزشک رفتم و گفتم دل من درد می کند و چند سوال

ادامه مطلب  

تیزرِ عدم تبلیغاتی!  

به خانه برگشتم! Home... سوییت هوم ... 
بعد از چهار ماه بالاخره به خانه برگشتم، آن هم در وضعیتی که هفت تا بخیه تر و تازه پس کله ام بود و دو تا دندان از درد به عصب رسیده توی دهانم و یک دل کاملا ناامید از دلدار توی سینه ام! کلا وضعیت بازگشتم طوری بود که به مادرم گفتم باید مثل مادر شهدا ، توی ترمینال نایلون بیارد استخوانهایم را تحویل بگیرد !
دو هفته آخری که در اصفهان سپری کردم جزو روزهایی بود که میتوانم بدترین روزهای چند سال اخیر نامگذاری اش کنم و بعد بشی

ادامه مطلب  

وجود جوانان انقلابی باعث بیمه شدن انقلاب می‌شود/  

 
  سردار غیب پرور رئیس سازمان بسیج مستضعفین در کنگره ملی همفکری آینده‌سازان انقلاب اسلامی که در ساختمان قدیم مجلس شورای اسلامی برگزار شد اظهار داشت: با وجود چنین جوانانی که امروزه در سطح کشور وجود دارند می‌توان گفت که انقلاب اسلامی ایران بیمه شده است. 
رئیس سازمان بسیج مستضعفین گفت: دشمن مستکبر که حاکمیت دین بر جامعه را خلاف خواسته خود می‌بیند قصد دارد تا جوانان را از مساجد که کانون‌های اصلی نشر فرهنگ اسلامی و انقلابی است دور کند.

ادامه مطلب  

"جواب ابلهان خاموشی ست"  

ابوعلی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری ،جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد. خر سواری هم به آنجا رسید ،از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست.
شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من نبند،چرا که خر تو از کاه و یونجه او میخورد و اسب هم به خرت لگد میزند و پایش را میشکند.
خر سوار آن

ادامه مطلب  

عدالت در حکومت  

یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ، غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید. پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا : یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛ سلطان گفت : چه میگویی؟من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیس

ادامه مطلب  

عدالت در حکومت  

یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ، غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید. پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا : یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛ سلطان گفت : چه میگویی؟من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیس

ادامه مطلب  

اشعارفلسطین وقدس به انتخاب حاج مجیدطاهری  

ای قدس ! ظهور مُنتَظر نزدیک استخورشید دمیده و سحر نزدیک استدر سنگر انتفاضه پا بر جا باشیک سنگ دگر بزن ، ظفر نزدیک است3ای معجزۀ قیام قامت ، ای قدس !خون نامۀ عشق و استقامت ، ای قدس !در راه رهایی تو جان می بازیمای قبلۀ دین ، سرت سلامت ، ای قدس !4با شوق رهایی ات ، نَفس می گیریمای قدس ! تو را ز خار و خس می گیریمما خاک تو را به تین و زیتون سوگندفردا ز نفاق و کفر پس می گیریم5« صهیون » ، نه مرام و نام ، یک زنجیر استآمیزه ای از خیانت و تزویــــــــــر استتــــ

ادامه مطلب  

اشعارفلسطین وقدس به انتخاب حاج مجیدطاهری  

ای قدس ! ظهور مُنتَظر نزدیک استخورشید دمیده و سحر نزدیک استدر سنگر انتفاضه پا بر جا باشیک سنگ دگر بزن ، ظفر نزدیک است3ای معجزۀ قیام قامت ، ای قدس !خون نامۀ عشق و استقامت ، ای قدس !در راه رهایی تو جان می بازیمای قبلۀ دین ، سرت سلامت ، ای قدس !4با شوق رهایی ات ، نَفس می گیریمای قدس ! تو را ز خار و خس می گیریمما خاک تو را به تین و زیتون سوگندفردا ز نفاق و کفر پس می گیریم5« صهیون » ، نه مرام و نام ، یک زنجیر استآمیزه ای از خیانت و تزویــــــــــر استتــــ

ادامه مطلب  

سریال "نه گمشده" (Missing9)  

سلام چهار قسمت دیگه از سريال "نه گمشده" رو آوردم.
کپی شده از سایت:http://ohsehunfanss.in
Ep 7
720
http://uploadboy.com/77qm0q1n44y7/480/ohsehunfans_in/mkv
540
http://uploadboy.com/77qm0q1n44y7/480/ohsehunfans_in/mkv
Ep 8
720
http://uploadboy.com/z6g35laql4wc/480/ohsehunfans_in/mkv
540
http://uploadboy.com/s4wuhajbzuct/480/ohsehunfans_in/mkv
Ep 9
720
http://uploadboy.com/rjvfanyovezl/480/ohsehunfans_in/mkv
540
http://uploadboy.com/lxkusdu1tp7k/480/ohsehunfans_in/mkv
Ep 10
720
http://uploadboy.com/xakfguzslbtp/480/ohsehunfans_in/mkv
540
http://uploadboy.com/r0da2tz3kycn/480/ohsehunfans_in/mkv

ادامه مطلب  

مرغ آمین  

 
مرغ آمین، درد آلودی ست، کآواره بمانده
رفته، تا آنسوی این بیداد خانه
بازگشته رغبتش دیگر ز رنجوری، نه سوی آب و دانه
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده
می شناسد آن نهان بین نهانان
جُور دیده مردمان را
با صدای هردم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد
می دهد پیوندشان درهم
می کند از یأس خُسران بار آنان کم
می نهد نزدیک با هم ، آرزوهای نهان را
...................................................
عزیزم به منم خوش گذشت..... ساعت 7 8 راه می افتم سمت تهران

ادامه مطلب  

مرغ آمین  

 
مرغ آمین، درد آلودی ست، کآواره بمانده
رفته، تا آنسوی این بیداد خانه
بازگشته رغبتش دیگر ز رنجوری، نه سوی آب و دانه
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده
می شناسد آن نهان بین نهانان
جُور دیده مردمان را
با صدای هردم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد
می دهد پیوندشان درهم
می کند از یأس خُسران بار آنان کم
می نهد نزدیک با هم ، آرزوهای نهان را
...................................................
عزیزم به منم خوش گذشت..... ساعت 7 8 راه می افتم سمت تهران

ادامه مطلب  

بله شیرین خانوم، این‌گونه بود*  

چند ساله بودم خدایا؟ چهار پنج سال؟ تب کرده بودم، در آتش تب می‌سوختم. شب بود، از خواب پریده بودم و تمام تنم خیس عرق بود، می‌لرزیدم و انگار گذاشته باشندم توی آتش. از خواب پریده بودم و می‌دیدم پدرم نشسته است بالای سرم و دستمال خیسی را می‌کشد روی صورتم، دست‌هایم، پاهایم. اشک می‌ریختم، اشک که می‌ریختم چشم‌هایم می‌سوخت. خوب یادم هست دست دراز می‌کردم طرف پدرم، صدایش می‌زدم، می‌خواستم تمام شود و آن تنور لعنتی خاموش شود، اما خاموش نمی‌شد. تما

ادامه مطلب  

دنیا  

به دنیا سلام وبه دنیا جواب
همه هستی من به دنیا خطاب
نه گفتار دارم که از من بود
نه رفتار دارم که خاکی بود
همه حرفم اینست پویا شوم
چو نامم تهی از تمنا شوم
به عشقم سلامو زعشقم سکوت
چو من نیست دیوانه معنا شوم
به مهدم سلامو زمهدم سکوت
چو این است نامش چه تنها شوم
خدایا به دنیای من رحم کن
که من عاشقم.عشق شیدا شوم
سکوتم نه از ترس این بزم بود
که بی خانه را ترس دنیا نبود
ندارم دگر طاقت این فراق
خدایا رسانش که مهدیه بود

ادامه مطلب  

گور ننه عنوان !  

مرد زود به رختخواب می رود، اما خوابش نمی برد. غلت می زند. ملحفه ها را می اندازد. کمی مطالعه می کند. چراغ را خاموش می کند اما باز نمی تواند بخوابد. ساعت سه صبح بلند می شود. در خانه دوست و همسایه اش را می زند، پیش او درددل می کند و به او می گوید که خوابش نمی برد. از او راهنمایی می خواهد. دوستش پیشنهاد می کند که قدمی بزند. شاید خسته شود. بعد باید فنجانی جوشانده برگ زیرفون بنوشد و چراغ را خاموش کند. همه این کارها را می کند اما باز خوابش نمی برد. بلند می شو

ادامه مطلب  

گور ننه عنوان !  

مرد زود به رختخواب می رود، اما خوابش نمی برد. غلت می زند. ملحفه ها را می اندازد. کمی مطالعه می کند. چراغ را خاموش می کند اما باز نمی تواند بخوابد. ساعت سه صبح بلند می شود. در خانه دوست و همسایه اش را می زند، پیش او درددل می کند و به او می گوید که خوابش نمی برد. از او راهنمایی می خواهد. دوستش پیشنهاد می کند که قدمی بزند. شاید خسته شود. بعد باید فنجانی جوشانده برگ زیرفون بنوشد و چراغ را خاموش کند. همه این کارها را می کند اما باز خوابش نمی برد. بلند می شو

ادامه مطلب  

خواب..  

شب بر روی شیشیه های تار مینشست آرام چون خاکستری تبدار باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو میکرد پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار در میان کاجها جادوگر مهتاب با چراغ بی فروغش می خزید آرام گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو میکرد من خزیدم در دل بستر خسته از تشویش و خاموشی گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغهای سبز چشمهایت برکه تاریک ماهی های آرامش کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری

ادامه مطلب  

آیا اینترنت می‌تواند آگاهی‌بخش باشد؟  

نوام چامسکی، فیلسوف و نظریه‌ پرداز  فناوری از اساس خنثی است و مثل یک چکش می‌ماند... برای چکش مهم نیست که برای ساخت خانه یا شکستن جمجمه انسان مورد استفاده قرار گیرد... فناوری مدرن مانند اینترنت هم به همین ترتیب است. اینترنت بسیار ارزشمند است، به شرط اینکه بدانید به دنبال چه چیزی هستید.  اگر ندانید که به دنبال چه چیزی هستید، کاوش در اینترنت به خواندن مطالب گذری می‌انجامد که هیچ معنا و مفهومی ندارند. اینترنت بدون استراتژی معین نه تنها مفید وا

ادامه مطلب  

موجودات آسمانی  

درود...فرشاد گفت : چرا تو این وبلاگ اینقدز شل و ول و ملایم شدی ؟!..چی شد اون روحیه ویپلشی ات  وقتی اونطوری بود با خودم فکر میکردم تو آخرین کسی هستی که توی خانواده قدرت پدربزرگ میرزا عباس مفتش جنگیر رو داری ( با این توضیح که پدربزرگ بنده جنگیر به شکل مرسومش نبوده بلکه تا میتوانسته در فکر کلاه گذاشتن سر اجنه بوده و زیر بار نمی رفته ..بله یک شورشی بوده )...گفتم : اولا مبالغه می فرمایید ! در خانواده ما پیدا کردن کسی که قدرت پدربزرگ رو نداشته باشه تقریبا

ادامه مطلب  

موجودات آسمانی  

درود...فرشاد گفت : چرا تو این وبلاگ اینقدز شل و ول و ملایم شدی ؟!..چی شد اون روحیه ویپلشی ات  وقتی اونطوری بود با خودم فکر میکردم تو آخرین کسی هستی که توی خانواده قدرت پدربزرگ میرزا عباس مفتش جنگیر رو داری ( با این توضیح که پدربزرگ بنده جنگیر به شکل مرسومش نبوده بلکه تا میتوانسته در فکر کلاه گذاشتن سر اجنه بوده و زیر بار نمی رفته ..بله یک شورشی بوده )...گفتم : اولا مبالغه می فرمایید ! در خانواده ما پیدا کردن کسی که قدرت پدربزرگ رو نداشته باشه تقریبا

ادامه مطلب  

نشست بزرگ طایفه چنال  

با سلام و عرض ادب طایفه چنال قصد نشستی بزرگ در این ماه خانه حاج علیم چنال را دارد خواهشمند است اطلاع رسانی کنید تمام شاخه های چنال اطلاع رسانی کنید تا همه بزرگان برای تصمیم گیری گرد هم جمع شوند و مسایل هم را مطرح کنند تاریخ دقیق نشست بعدا در وبلاگ اعلام میشود نشست در همین ماه میباشد اما روز دقیقش مشخص نیست باتشکر     
تمام دوستان چنال د تمام شهرها باید پیگیر باشند و یک نفر را به عنوان نماینده برای نشست بفرستند حتما اطلاع رسانی کنید 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1